بچه ها سلام من موچولم نمیدونم نوبتم بود یا نه
دلم گرفته بود اومدم بنویسم
زی زی جونم سوشیانت عزیز َ من و کوچول رو از لینکها بردار
و به جاش دوتا عاشق دیگه بزار
مرسی
کوچول بی معرفت شده
منو ول کرده

سلام!!!![]()
یه کم زیاد دیر اومدم ببخشید!!!یهنی چی خُ من که هنوز خودمُ نمعرفیدم خُ پَ این قانون جدید شاملِ حالِ من نمیشه!!! دی:![]()
خورشید بانو هســــــــتم! ۱۷ سالُ ۷ ماه سن دارم!!! بسی بسیار شیطووون میباشم!!!ولی ظاهرم در بیشترِ مواقع بیانگرِ چیزِ دیگریست!!!دی:اصلا هم نمیتونم دُرُس بحرفم!لوفا به سبکُ سیاقِ حرفیدن من بعادتید! بازم دی:هه!!!تـ ـــ ــآزشم امسال کـ ـــنکـ ــوری ام!!!![]()
آقاییم ۱۹ سالشه!بسی بسیار پسملِ خوفی ست!بسی بسیار عاچقش میباشم!!!![]()
ما مرداد ۸۵ با هم آشنا شدیم!!! دو سالُ ۲ ماهِ که مالِ همیم! یهنی این سومین پاییز با همبودنمونِ!!!
دیگه چی بگم؟ آها ٬قضیه آشناییمونُ تو بلاگم نوشتم اگه دوست داشتین میتونین بخونین!![]()
ایشالله همه ی عاشخا بهم برسن !
آها راستی من نمیتونم تو یه روز مشخص بآپم !شرمنده! نمیخوام از همین اول پای ناسازگاری بزارم ها ولی خُ اگه یه وخ سالی یه بار آپیدم دیگه تقصیر من نیستا !دعوام نکنیدا!![]()

سلام. خوبین؟
اومدم امشب با یه خبر خیلی خوب.
خوشحالم اینجا پر از کسانیه که حرفمو، شادیمو، حسمو میفهمن. خوشحالم جاییو دارم که وقتی از احساسم مینویسم کسی تو ذهنش دنبال دلیلی برای توجیه حرفم نمیگرده چون دلیل حرفم رو با دلش پیدا میکنه.
این روزایی که میگذره برای من و محسن روزهای خوبیه چون منتظر یه اتفاق خوبیم. قراره شنبه شب محسن از تهران حرکت کنه و یکشنبه ظهر انشاا... اینجاست. نزدیک من.تو همین شهر. خیلی خوشحالم که دوباره میتونم نزدیکش بشینم. خیلی خوشحالم که میتونم نگاش کنم و نگاهش رو بازهم حس کنم. قشنگترین نگاه دنیا رو.
خوشحالم که باز میتونم صداش رو از نزدیک بشنوم، وقتی حرف میزنه نگاهش کنم. دیگه حرفاش از پشت خط تلفن از هزار کیلومتر دورتر نیست. جلوی چشمامه. خوشحالم که وقتی حرف میزنه نفسش رو میتونم حس کنم. همونجایی نقس بکشم که نفس میکشه.
میدونم که لحظه هایی که کنار همیم زود میگذرن. ساعت 2 که بیاد من فقط تا ساعت 6 میتونم پیشش باشم. دوشنبه هم از ساعت 8 تا وقتی که بلیطش برای اون ساعت باشه. کمه برای بی تابی دلم ... خیلی کم ... ناشکری نمیکنم. دوریش رو اینقدر تحمل میکنم تا خدا بخواد و به هم برسیم.
شاید این هم یه امتحانه. میخوام ثابت کنم به خدای مهربونم که من برای عشق همه چیز رو تحمل میکنم تا هروقتی که بخواد.
من همیشه احساس میکنم که خدا از بودن من و محسن کنار هم راضیه. احساس میکنم که وقتی همه مخالفم میشن و اوضاع به بدترین شکل درمیاد خدای من کنار منه و اجازه میده که تا ابد کنار عشقم بمونم.
من عشقم رو همه آدمایی که به حسم بی احترامی کردن ثابت میکنم.
دوستای گلم شما هم برای من و محسن دعا کنید که تا همیشه کنار هم باشیم.
پی نوشت: نوبتم نبود که بنویسم. زینب جونم با توجه به شرایط فعلی وبلاگ استثنا قائل شد و اجازه داد که خارج از نوبتم آپ کنم.
سلام
من سوشیانت مدیر وبلاگم (+زینب جون که اونم مدیریت می کنه)
می خوام داستان آشنایی من و آقایی مهلبونمو بگم !
-----------------------------------------------
این جاهاشو توی ادامه مطلب بخونین
-----------------------------------------------
پس شما رو به قداست عشق های پاکتون
قسم برای تمام دلهای دونفره که در
انتظار وصال همدیگه هستن دعا کنین !

اینم آدرس وبلاگ خودم که اونجا خاطراتم رو حک می کنم !
و این هم آدرس وبلاگ محسنم (محسن بی ادب یا همون اشک خدا)

تصمیم من واسه این وبلاگ که چه جوری آپدیت بشه اینه :
این وبلاگ فقط شنبه-دوشنبه-چهار شنبه-جمعه آپدیت میشه
و هر کسی باید یکی از این روز ها رو انتخاب کنه و نوبتی آپ کنه.
اگه مخالفین بهم بگین . ممنون از لطف همتون.
ادامه مطلب









