تبليغاتX
آقاهای مهربون و خانومهای مهربون
آقاهای مهربون و خانومهای مهربون
آقا و خانوم مهربون تا می تونی دوست داشته باش

سلام. امیدوارم خوب باشین.

اومدم امشب از خودم و محسن بنویسم. ۳روز دیگه اولین سالگرد باهم بودن ماست

ولی چون ما از هم دوریم نمیتونیم مثل شیده و دوست جون جشن بگیریم و کیک بخوریم باهم

کادو هم نمیتونیم بدیم به هم   البته هفت روز پیش همو دیدیم و کادو گرفتیم از همدیگه. ولی خب آخه این مناسبت داره

 

فکر نمیکردم این دوره اینقدر زیاد طول بکشه و نتونیم ازدواج کنیم. شرایط اینطور شده و کاریش هم نمیشه کرد.

 قضیه رو بعد ازاینکه خواهر محسن برای قرار خواستگاری زنگ زد به مامانم گفتم. به طرز وحشتناکی درکم کرد و بهم حق داد!!! یه جوری که دیگه الان نمیتونیم چت کنیم!

 تازه بابام نمیدونه.... اگر بدونه به جای شیرینی عروسی باید حلوا بخورین احیانا زنده به گور میشم

من و محسن خیلی به هم وابسته ایم و هیچوقت حتی فکرنکردیم که ممکنه جدا بشیم. ولی رسیدنمون به هم خیلی سخته. 

ولی خب آخرش به هم میرسیم به امید خدا

الان بچم زنگ زده بود گفتم بهش اگر حرفی داره بگه که بنویسم.

کلی فکر کرد و گفت بنویس دوستت دارم محسن

 

                      "دوستت دارم محسنم"

    

 

   

 

 

                    

 

 

پی نوشت: عسل و شایان عزیز به هم رسیدنتون رو تبریک میگم.

انشاا.. مشکل لیلا جون و زینب جونم به زودی حل بشه. ماهم دعا میکنیم براتون

 




نوشته شده در تاريخ یکشنبه 5 آبان1387 توسط ๑۩๑لیلی جون๑۩๑

امروووووووووووو نوبت منه که بنویسم ولی چون خونه نبودم خالی میزارم فردا میام مینویسم!!! زرنگم خودتی


نوشته شده در تاريخ جمعه 3 آبان1387 توسط ๑۩๑خورشید بانو๑۩๑

سلام بچه ها خوبین؟
من خانومه هستم این هم دومین آپم تو این وبه.
اول از همه از سوشیانت جون بگم که براش دعا کنین تا مشکلی که واسه ش پیش اومده جدی نباشه و زود حل شه.
بعد هم به آقا شایان و عسل خانوم مزدوج شدنشون رو تبریک میگم. دسته راستتون رو سره بقیه بچه ها..


خب یک کم از خودمون بگم. منو دوس جونم 20 مهر با هم بودنمون دو ساله شد.
واسه سالگردمون هم یه جشن کوشولوی دو نفره گرفتیم اون هم در حالی که قهر بودیم.
آخه ما بعضی وقتا که با هم دعوایی باشم خیلی بچه میشیم. اما اکثر وقتا کلی عشقولی هستیم.
از اولای رابطه مون دوس جون کلی منو می خواست و دنبالم می دوید ولی من یه کم بدجنس بازی در میاوردم. ما یه بار هم تا پای بهم زدن رفتیم. البته یه بهم زدن منطقی. 6 ما بعد از آشنایی مون  یعنی اردیبهشت 86 دوس جون که فکراشو کرده بود گفت این طوری بهتره چون خیلی طول میکشه تا اون شرایطه ازدواج پیدا کنه. من هم هیچی نگفتم. ولی فقط یه شب دووم آوردیم و دیدیم اصلا نمیشه. تازه اون موقع بود که فهمیدم چقدر دوسش دارم.


این شد که دیگه از اون به بعد رابطه مون جدی تر شد. والان هم مطمئنیم که مای هم هستیم و به هم می رسیم. اگه خدا بخواد ما دو سه سال دیگه رابطه مون رسمی میشه. چون تا اون موقع دوس جون باید کار کنه و پول جمع کنه.
ایشالا همه عاشقا بهم برسن. منو دوس جونم هم همین طور. دیگه نمی دونم چی باید بنویسم.
راستی من از این به بعد اول هر ماه باید آپ کنم.
پس تا ماه بعد
یکی دو تا هم عکس خوشمل براتون می ذارم.

راستی به وبه خودمون هم سر بزنین. عکسای سالگردمون اونجاس.

 




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1 آبان1387 توسط ๑۩๑شیده جون๑۩๑
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   نويسندگان

   موضوعات

   پيوند ها

   پيوندهاي روزانه



افراد حاضر در جمع عاشقونه ما