تبليغاتX
آقاهای مهربون و خانومهای مهربون
آقاهای مهربون و خانومهای مهربون
آقا و خانوم مهربون تا می تونی دوست داشته باش

z7r0k.jpg

 

سلام به همه دوست جونام  خوفین ؟؟ آقاهاتون چطورن؟؟ منو همسری هم خوفیم با هم توی خونه

خودمون ...

اول از همه یه معذرت خواهی بابت اینکه خیلی دیر اومدم ..ماه قبل که نزدیک علوسیمون بود و من اصلا"

فرصت اومدن نداشتم حالا هم که نزدیک امتحانات پایان ترم و یکمم مسئولیتم زیاد شده دیگه ..بالاخره

رفتیم خونه خودمون زیاد وقت نمیکنم بیام نت...

دیگه اینکه باید به بزرگواری خودتون ببخشید

زندگی با همسری خیلی شیرین و لذت بخش ..بهترین خاطرات در کنار هم بودن برامون رقم میخوره

 اینقده لووووووووس شدم ...اینقده خانومی همسری شدم ...خلاصه عسل نگووووو بلاا بگووووو

دیگه از علوسیمون بگم که خیلی خووب برگزار شد...خیلی خوب بود بهترین شب عمرم و خاطرات زیادی

 ازش دارم از وقتی خانومی شایان شدم روزی نبوده جداا از هم  باشیم ...تمام زندگیم همسریه

در جواب سوال هایی که پرسیدین باید بگم که بهترین خاطراتم...خاطرات خوووب زیاد دارم اما اگه بخوام 

بهترینش را بگم شب علوسی و موقع که بغل همسری بودم واقعا" حس خوبیه با اینکه استرس خاص

 خودشو داره اما من دوستش داشتم. باید حتما" لمس و حسش کنی اون موقع ها رو ....

بدترین خاطره هم ...حدودا" ۴ سال پیش اوایل آشنایی منو همسری که خانواده هامون فهمیدن البته

نمیشه گفت بدترین خاطره چوون اتفاق خاصی نیوفتاد ولی برا ما اون موقع بدترین اتفاق ممکن

بود ..فکره جدایی ...در کل خاطره بد ندارم.

رویایی ترین هم ...عسل همش توی رویاس


پی نوشت۱: چند وقته یه حسه جدیدی بوجود اومده...اونم حسه مادرانه خووووف من بچه دوست

 دارم ولی حالا نه هاااااااا!!!!

پی نوشت ۲: دانشگاه هم در امن و امان است فقط وقتی پامو توش میزاارم ملت میریزن سرم میخوان از

 زندگی زناشویی آدم سر در بیارن... 

پی نوشت۳: چند هفته پیش که امتحان میان ترم داشتم حسابی شرمنده مغزم شدم....همشو با 

آقایان و خانوم های همکلاسی مشورتی نوشتیم.

پی نوشت ۴: امشب قرار است همسری رو غافل گیر کنم...........


دوست جونام مواظب خودتون و آقاهاتون باشین..




نوشته شده در تاريخ سه شنبه 10 دی1387 توسط ๑۩๑عسل جون๑۩๑

سلام به دوستاي عاشقم.

اوّل اينكه از ليلا جون و زينب عزيزم معذرت خواهي ميكنم چون نوبت من 7 ام بود امّا چون دانشگاه بودم نتونستم به موقع آپ كنم. اين بود كه 2 روز به تأخير افتاد كه اميدوارم قصور (درست نوشتم آيا؟) منو ببخشن.

و امّا جواب سوالهاي ليلا جونم. اوّل جوابهاي خودم:

بهترين خاطره:  خاطره‌ي خوب زياد داشتيم. اكثر روزهايي كه با احساني ميريم بيرون و خريد ميكنيم روزخاي خوبي هستند. امّا فكر كنم روزي كه رفتيم پارك طالقاني و من واسه اولين بار تو بغل احساني رفتم بهترين خاطره بود.

بدترين خاطره: متأسفانه خاطره بد هم زياد داريم. امّا چند تا از دعواهامون هست كه خيلي ناجور بود و خاطره‌اش هيچ وقت از ذهنم بيرون نميره. امّا دوست ندارم اينجا بنويسمشون.

رويايي‌ترين خاطره: نمي‌دونم! اصلاً فرقش با اولي چيه؟! شايد روزي كه براي اولين بار احساني منو بوسيد...

وحشتناكترين خاطره: روزي كه پارك طالقاني بوديم و يه پليس اومد و كلي حالمونو گرفت و ترسوندمون.

اينم جوابهاي احساني:

بهترين خاطره: بهترين خاطره روزي كه با مينا جونم رفتيم واسه عيد كلي خريد كرديم.

بدترين خاطره: روزهايي كه مينا جونم ازم ناراحته.

رويايي‌ترين خاطره: روزي كه با هم رفتيم پارك طالقاني و براي اولين بار بغلت كردم.

وحشتناكترين خاطره: روزي كه با هم رفتيم سوار متروي هفت تير بشيم و قطار آتيش گرفت!!!




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 9 دی1387 توسط ๑۩๑مینا جون๑۩๑

 

سلام به همه دخملهای بد

از همتون دلخورم ! وبلاگمون از بس نامنظم شده  کاملأ درپیتی شده  و اصلا هیچی نداره

نه سر موقعه آپ میشه نه کسی سر می زنه ! من نمی دونم پس واسه چی اینجا درش تخته نمی شه ؟گفته بودین قالب خیلی افتضاحه ! اینو خودم می دونستم اما وقتشو نداشتم بیام عوض کنمشماها هم که ماشا الله !!!!!! فقط می گین قالب اله قالب بله !!!!خب اگه یه نفرتون یه قالب خوب پیدا می کرد خیلی زودتر از اینا این نا منظمی درست می شد!امروز خودم درست حسابی وقت گذاشتم یه سر و سامونی دادم !الان قالبو عوض کردم و به نظر خودم دیگه هیچ مشکلی نداره هم نوشته ها خوانا هستندهم عکساتون توی سایز متوسط بزرگ می تونین بزارین!دوتا آپ پایینی ثبت موقت بود که واسه دل کوچولو خوشکل بچه ثبتشون کردم کهحرفای دلشونو شما بخونین ! و حتما نظر بدین ! هر کی نظر نده حلالش نمی کنم ! اون دنیا سر پل صراط پامو می ندازم جلوی پاهاش که بخوره زمین ملت بخندن بهش !همین دیگه این اخطار آخر بود هر کی رعایت نکنه و نیاد پستشو  بزاره سه سوتحذفش می کنم ! تردیدی در کار نیست ! 

پی نوشت :

من خیلی ها رو به اینجا  دعوت کردم هر کی که تازه اومده نمی دونه چه خبره اگه توضیحات کناروبلاگ رو بخونه کاملا متوجه میشه هر کی اومده ممنون ! ما با تمام وبلاگ های دو نفره تبادل لینک خواهیم کرد

منتظریییییییییییییییییییییییییییییم !!!

Free Smiley Face

موضوع این ما :

بهترین - بدترین-رویای ترین - وحشتناک ترین خاطره تون چیه ؟؟؟؟

Free Smiley Face

 اینم جواب سوال خودم به سوالی که از بچه ها پرسیدم :

بهترین خاطره ی ما :

اولین باری که بعد از هفت ماه دوستی همدیگه رو دیدم ! بهترین روز عمر من  و محسن بود که

هیچ وقت یادمون نمی ره ! واییییی (اونایی که نمیدونن : محسن بچه ساری - من بچه اصفهانم)Free Smiley Face

بدترین خاطره :

کنار ۳۳پل دعوامون شد و من گریه افتادم و حلقه ای که محسن دستم کرده بود رو درآوردمو گفتم

اصلا نمی خوام زنت بشم ! محسنم نمی دونی چه حالی شد ! الهی بمیرم واسه عزیز دلم از بس

 ناراحت شد ولی بعد از دلش درآوردم !  Free Smiley Face

رویایی ترین :

اولین باری که با هم رفتیم رستوران (توی اون رستوران هیچ لامپی روشن نبود همه جا شمع روشن بود

واییی یه فضای رمانتیک بود ) اونجا اولین بار بغلم کرد بوسیدم و توی گوشم گفت دوستت دارمFree Smiley Face

وحشتناک ترین:

میدون امام !!!! اصلا هنوز موهای تنم سیخ میشه یادم میفته !!!!!!!!!!!

پلیس گرفتمون  به بدبختی ولمون کردن ! واییی گوشی هامونو گرفتن ... دوتاییمونو سوال پیچ کردن

دعوامون کردن ... ترسوندنمون .... اصلا دوس ندارم یادآوریش کنم !Free Smiley Face

 از طرف مدیر وبلاگ :سوشیانت

پی نوشت :

این پست تا آخر ماه بالا میمونه تا همه موضوعو بدونن!!!!!!!!!!!




نوشته شده در تاريخ یکشنبه 8 دی1387 توسط سوشیانت ((مدیر وبلاگ))
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   نويسندگان

   موضوعات

   پيوند ها

   پيوندهاي روزانه



افراد حاضر در جمع عاشقونه ما