تبليغاتX
آقاهای مهربون و خانومهای مهربون
آقاهای مهربون و خانومهای مهربون
آقا و خانوم مهربون تا می تونی دوست داشته باش

سلام..خسته نباشین

اول از همه میخوام از مدیران این وبلاگ تشکر کنم به خاطر اینکه این کاربر تنبل رو تحمل کردن..خوب البته من مقصر 100درصد نیستم..بلاگفا اجازه ورود بهم نمیده.,وعلتش رو نمیدونم.البته الان هموتن در تعجب هستین که من کی هستم خوب خودم رو معرفی میکنم

من صاحب وبلاگ یه کوچولو و آقاییش هستم

اول خودم(خانوما مقدم تر هستن)1

اسمم:آنی..

متولد:1368

دانشجو رشته معماری ترم 4

ابلهمتاهل.(البته هنوز عقد)

 

همسریم:

اسم:علیرضا..

متولد:1361

شغل آزاد

 

ما آذر 1386 عقد کردیم و به امید خدا مهر88 میریم زیر یه سقف.

همین اگر سوالی بود در خدمتم.

 

خوب موضوع این دفعه آزاده

سال 87..امسال در کنار تو همسر مهربانم بهترین سال بود..برای خودمان بهترین ارزو ها را دارم..دوست دارم زندگی خوبی را داشته باشیم..دوست دارم قدر همدیگرو بدانیم

دوست دارم با همدیگر زندگی پر ازعشقمون رو بسازیم و همیشه عاشق باشیم

kiss.gifو فقط بهترین آرزوها رو برای خودم و تمامی دوستان ارزو مندم

دوستان وبلاگی

به وبلاگ منم سری بزنین

www.yekocholoo.blogsky.com

پی نوشت :

آنی جون من سوشیانتم اومدم واست پستت رو گذاشتم عزیزم این ایدی که اینجاست ماله منه

فقط آنی جون من زیاد دنبال عکس گشتم اگه اینو دوس نداشتی یه عکس واسم میل کن تا بزارمش

 




نوشته شده در تاريخ سه شنبه 13 اسفند1387 توسط سوشیانت ((مدیر وبلاگ))

 

سلام به همه دوستای گلم اینم نامه ی سوشیانت واسه عزیز دلم : محسن

 

بر آستانه ی در سایه ای بر تنهایی ام افتاد، بی آنکه به من مجال سلامی بدهد ... نه برای آیینه ها چاره ای مانده بود نه برای پاهای من !!! هزار شکوفه بر قامتم رویید ؛ هزار جوش ... به کدام عالم بودم ؟؟!!

فراموشم شد ! اسب سفید پوشی بر آخور رویاهایی که دیده بودم  شیهه نمی کشید ...!

اما آمده بود...شاهزاده ی من ... هم او که همه ی جاده ها را با اشک چشم و خون دل آب و جاروی قدومش کرده بودم. احساس غریبی در رگهایم با خون تلمبه می شد .

 حال دیگر من بودم چون او بود...!

بی نیاز از تحلیل دلگیر عشق و تبعید زیباترین احساسمان به دورترین نقاط. هم آوا با دانه ی لوبیا در لحظه ی شکاف درد در آخرین گلبرگ هایم...!  مجالی که هرگز نصیبم نشده بود. سرمست شده بودم چون باد ؛ چون برف. پندار که فرشتگان در رفت و آمد یک خلقت شگفتند !

بیهوشی من بود ؛ یا خوابی به بیهوشی ؟؟؟؟

حال با حضورتو عزیزترین من ... دوست داشتنی ترین من :

به امید به حقیقت پیوستن رویاهای شبانه ام و به امید نگاهی که شب را با آن سپری کرده ام روز را با گشودن چشمهایم آغاز میکنم ... آغازی دوباره

هر روز صبح  بی آنکه خود خواهم ؛ احساس دوست داشتنت تنم را به لرزه در می آورد و غرور با تو بودن در لحظه هایی که می گذرد در عمق وجودم احساس میکنم.

حال از تو می گویم ؛ تک سوار دل من ... از تو که با رد پای خاطراتت لالایی شبانه ام می شوی

لحظه هایمان را یادت هست ؟ اولین دیدار ..؟؟؟ یادت هست چگونه دلم رسوایم کرد ؟

چگونه می لرزیدم ؟ و چشمهای تو ... از آنهمه شوق ...! دل دل دستهایم در هوس گرفتن دستهایت

حال در لحظه لحظه ی زندگی من صدای پای نگاهت که آمدی تکرار می شود  !! هنوز دلم به لرزه در

 می آید .

من ماندم و مشتی خاطره ... لبخند ... گریه ... قهقه ها ... اخم های تو .. بچگانه های من ...

همه ی اینها را در تار و پود ذهنم حک شده است .

حال که در لحظه های من جاودانه شدی ... حال که تمام روزهای سختم با تو آسان شده است ؛

حال که خوشبختی من در پخش زنده ی نگاه تو رقم می خورد :

تنهایم مگذار

همین !!!!

 

پی نوشت :

موضوع ماه آینده :

 

موضوع این ماه آزاده ! هر کی هر چی دوست داره میتونه بنویسه چون دیگه این آخرین

 پست توی سال 87 می تونین از آرزوها و رویاهاتون  که واسه آیندتون پیش بینی کردین بنویسین !

بازم دارم میگم هر کی دوماه پست نزاره حذف میشه

قرباااااااااان شما

سوشیانت

 




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 بهمن1387 توسط سوشیانت ((مدیر وبلاگ))

 

سلام به همه بر و بچه های گل وبلاگ : 

این دفعه موضوع این ماه یه کم پر محتوا تره ولی توضیح  تفصیل داره که واقعا به رابطه ی بین دو نفره ها کمک کنه :

 اول با یه سخن از شاملو شروع میکنم :

عيب کار اينجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه بايد باشم '' اشتباه مي کنم ، خيال ميکنم آنچه بايد باشم هستم ، در حاليکه آنچه هستم نبايد باشم

یه کم پیچیده به نظر میاد اما خب دیگه یه کم فکر و تمرکز می خواد تا متوجه بشی

این جمله هیچ ربطی به وبلاگ نداشت یه لحظه روانشناس بودنم زد بالا !!!

خب .... قرار بود که موضوع این ماه به پیشنهاد من "حرمت" باشه اما این موضوع با اون پیش بینی که من واسش کرده بودم که چه جوری مطرح کنم  کلی وقت گیر بود ایشالا ماه بعد....  تصمیم گرفتم موضوع این ماه رو بزارم نامه های عاشقانه !!!

راستی تا حالا واسه کسی که دوسش دارین نامه نوشتین ؟؟؟

من که خودم اوووففف که چقدر نامه واسه محسن نشتم کشوی کمدش دیگه داره می ترکه

نمی دونم شما چقد استقبال کنین اما می خوام این ماه هر کدومتون یه نامه ی عاشقانه واسه جیگرتون  توی وبلاگ بنویسن ! و بعد دست نویسه همونو بدین به خودش !!!

مجبور نیستین که خیلی شخصی و خصوصی بنویسن ... اصلا یه راه حل بهتر :

اول بیاین یه نامه واسه عزیزتون (دست نویس) بنویسین و بعد هر قسمتی از نامه رو که

صلاح می دونین بزارین توی وبلاگ البته حداقل بیشتر از 5 خطشو بزارین دیگه زیاد هم سانسورش نکنین ! من خودم چون نامه نوشتنم خیلی عالیه می خوام کمکتون کنم که چه جوری یه نامه ی عاشقانه بنویسن واسه عزیزتون البته خودم زیاد به بعضی از  این قواعد پایبند  نیستم اما سعی می کنم ازشون استفاده کنم چون تاثیر نامه رو دو چندان می کنه !

اول اینکه رمانتیک تره یک نامه عاشقانه دسـت نـویس بـاشـه ( نکته : معمولا این جور  نامه ها به عنوان یکـی از بـهتـریـن هدیه های ولنتاین به حساب میاد اینو یادتون نرهههههه)  دوم اینکه لازم نیـست حـتما شکسپیر باشید تا بتونین یه نامه

عـاشـقـانه کـامل و بی نقص بنویسین فقط کافیه که  بتـونیـن احسـاسـات خـودتونو منـتـقل کـنین همین . سوم اینکه چیزی که نامه عـاشقانه را از سایر نامه ها مجزا می کنه خصوصی بودنه اونه. از ایـن طـریـق بـه کسی که دوسش دارین خودی نشون میدین کـه اونو بـه خـوبـی مـی شنـاسـین  و ایـن آگاهیو فقط و فقط از طریق عشق خود بدست آوردین ( این یه نکته ی خیلی حساسه که فک کنم خانمها بیشتر توجه داشته باشن ) چهارم اینکه تمام چیزی که برای شروع نامه به اون نیاز دارید در دست داشتن یه  قلم و کاغذ مناسبه سعی کنید به جای کاغذهای با کلاسو پر زرق و برق از یک کارت محکم استفاده کنین (( البته من خودم فقط یه بار از این دستور استفاده کردم آخه من نامه زیاد می نویسم واسه همین دیگه ....)))  یادتون نره گیرنده این نامه می خواد اونو برای سال های سال نگه داره !!! واسه همین نوشتن بر روی یک کارت محکم به دوام اون کمک میکنه . پنجم اینکه سعی کنین در نوشتن صریح باشین یعنی بهش بگین که دقیقا چه احساسی بهش دارین  و اون چه کاری انجام داده که باعث شده شما یه چنین احساسی بهش پیدا کنین. ششم اینکه بهتره از ضمیر دوم شخص "تو" استفاده کنین تا نامه شما مستقیما اونو مخاطب قرار بده. هفتم و نکته ی کلیدی اینکه پیش از اینکه شروع به نوشتن کنین چند لحظه صبر کنید و به کسی که دوسش دارین فکر کنین.

 شاید سوالات زیر به شما کمک کنه تا بتوانید افکارتون را بهتر به جریان بیندازین:

 ـ بهترین توانایی او چیست؟

ـ متوجه چه چیزی در او شده اید که خودش قبلا از آن خبر نداشته؟

ـ رمانتیک ترین کاری که او تا به حال برای شما انجام داده چیست؟

ـ در امور روزمره زندگی چه کاری انجام می دهد که گویای اهمیت او نسبت به شماست؟

ـ چه موقع عاشق او شدید؟

ـ کدامیک از خوبی های او شما را شگفت زده می کند؟

ـ بهترین خاطره مشترکتان چیست؟

ـ از زمانیکه به هم پیوستید چه تغییراتی در زندگی شما ایجاد شد؟

البته شما می توانین نامه را به هر طریق که مایل بودین شروع کنین فقط کافیه اسمشو ذکر کنین. لازم نیست که از همان ابتدا خیلی احساساتی برخورد کنید. زیاد شکسپیر بازی در نیارین چون مضحک میشه نامتون !!!!

یک "عزیزم" ساده کفایت می کنه. نامه را با توضیح یکی از خصوصیات ویژه اون که اونو دوست دارین شروع کنین. سعی کنین در مورد او از جمله های منحصر به فرد استفاده کنین، مثلا "من هیچ گاه در زندگی خود با کسی که به اندازه تو ....... باشد ملاقات نکرده ام." و یا " هیچ کس هیچ موقع به اندازه تو باعث نشده بود که من احساس ...... کنم." با یک چنین مقدمه ی شگفت انگیزی به اون ثابت می شه که رتبه بندی اون در ذهن شما با بقیه فرق می کنه و جایگاه او از سایرین بالاتره

در نوشته هاتون احساسات واقعیتونو را نسبت به اون بگین، مطمئنا کارهایی که برای خوشحال کردنتون تا حالا انجام داده برای شما خوشایند و خاطره انگیز بوده پس بهتره این امور را مجددا یاد آوری کنین. خاطره مورد علاقتونو واسش بنویسین، برای آینده ی مشترکتون آرزوهای خوب کنین و گفتن " دوستت دارم" را هرگز فراموش نکنین. البته لازم نیست که نامتون خیلی طولانی و یا کوتاه باشه فقط باید صداقت و صمیمیت رو از یاد نبرین. یاتون باشه هیچ قانونی وجود نداره که شما رو ملزم به استفاده از شعر در نامه ی عاشقانتون کنه اما اگر دوست داشته باشین می تونین چند بیت شعر مناسب به سلیقه خودتون انتخاب کنید و در متن نامه بگنجونید.

 و در آخر اینکه وقتی نامه کامل شد یکبار دیگه با دقت بخونینش و اگر به اشتباهی بر خوردین تصحیحش کنین سووووتی ندینااااا ؟؟؟؟. چون  این نامه قراره بارها و بارها خونده بشه . گام آخر: اگه میتونین یه پاکت نامه ی خوشگل واسش بخرین و نکته ی دخترونه ی آخر یه شمع بردارین و روشن کنین و یکی دو قطره از اونو بچکونین روی در پاکت تا بسته بشه ! گند نزنین همه ی تلاشتونو خراب کنین بگین سوشیانت گفته ها ؟؟؟؟

می دونم زیادی روانشناسییی شده ولی ما اینیم دیگهههه !!!!

منتظر نامه های قشنگتون هستم !

شیده جون چون اولین نفره اشکالی نداره که یه پست بزاره و بعد بیاد تکمیلش کنه اما بقیه بچه ها متاسفم چون هیچ عذری رو نمی پذیرم !

 




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 2 بهمن1387 توسط سوشیانت ((مدیر وبلاگ))

 

سلام به همه دخملهای بد

از همتون دلخورم ! وبلاگمون از بس نامنظم شده  کاملأ درپیتی شده  و اصلا هیچی نداره

نه سر موقعه آپ میشه نه کسی سر می زنه ! من نمی دونم پس واسه چی اینجا درش تخته نمی شه ؟گفته بودین قالب خیلی افتضاحه ! اینو خودم می دونستم اما وقتشو نداشتم بیام عوض کنمشماها هم که ماشا الله !!!!!! فقط می گین قالب اله قالب بله !!!!خب اگه یه نفرتون یه قالب خوب پیدا می کرد خیلی زودتر از اینا این نا منظمی درست می شد!امروز خودم درست حسابی وقت گذاشتم یه سر و سامونی دادم !الان قالبو عوض کردم و به نظر خودم دیگه هیچ مشکلی نداره هم نوشته ها خوانا هستندهم عکساتون توی سایز متوسط بزرگ می تونین بزارین!دوتا آپ پایینی ثبت موقت بود که واسه دل کوچولو خوشکل بچه ثبتشون کردم کهحرفای دلشونو شما بخونین ! و حتما نظر بدین ! هر کی نظر نده حلالش نمی کنم ! اون دنیا سر پل صراط پامو می ندازم جلوی پاهاش که بخوره زمین ملت بخندن بهش !همین دیگه این اخطار آخر بود هر کی رعایت نکنه و نیاد پستشو  بزاره سه سوتحذفش می کنم ! تردیدی در کار نیست ! 

پی نوشت :

من خیلی ها رو به اینجا  دعوت کردم هر کی که تازه اومده نمی دونه چه خبره اگه توضیحات کناروبلاگ رو بخونه کاملا متوجه میشه هر کی اومده ممنون ! ما با تمام وبلاگ های دو نفره تبادل لینک خواهیم کرد

منتظریییییییییییییییییییییییییییییم !!!

Free Smiley Face

موضوع این ما :

بهترین - بدترین-رویای ترین - وحشتناک ترین خاطره تون چیه ؟؟؟؟

Free Smiley Face

 اینم جواب سوال خودم به سوالی که از بچه ها پرسیدم :

بهترین خاطره ی ما :

اولین باری که بعد از هفت ماه دوستی همدیگه رو دیدم ! بهترین روز عمر من  و محسن بود که

هیچ وقت یادمون نمی ره ! واییییی (اونایی که نمیدونن : محسن بچه ساری - من بچه اصفهانم)Free Smiley Face

بدترین خاطره :

کنار ۳۳پل دعوامون شد و من گریه افتادم و حلقه ای که محسن دستم کرده بود رو درآوردمو گفتم

اصلا نمی خوام زنت بشم ! محسنم نمی دونی چه حالی شد ! الهی بمیرم واسه عزیز دلم از بس

 ناراحت شد ولی بعد از دلش درآوردم !  Free Smiley Face

رویایی ترین :

اولین باری که با هم رفتیم رستوران (توی اون رستوران هیچ لامپی روشن نبود همه جا شمع روشن بود

واییی یه فضای رمانتیک بود ) اونجا اولین بار بغلم کرد بوسیدم و توی گوشم گفت دوستت دارمFree Smiley Face

وحشتناک ترین:

میدون امام !!!! اصلا هنوز موهای تنم سیخ میشه یادم میفته !!!!!!!!!!!

پلیس گرفتمون  به بدبختی ولمون کردن ! واییی گوشی هامونو گرفتن ... دوتاییمونو سوال پیچ کردن

دعوامون کردن ... ترسوندنمون .... اصلا دوس ندارم یادآوریش کنم !Free Smiley Face

 از طرف مدیر وبلاگ :سوشیانت

پی نوشت :

این پست تا آخر ماه بالا میمونه تا همه موضوعو بدونن!!!!!!!!!!!




نوشته شده در تاريخ یکشنبه 8 دی1387 توسط سوشیانت ((مدیر وبلاگ))

 

سلام به همه دختر پسرای بد !عصبانی

 

با همتون قهرررررررررررررررررم خیلی بدین ! قهر قهرم اصلا اصلاهم آشتی نمی شم ! قهرتصمیم گرفتم گرد و خاک کنم !هر کی که با دوست جونش رابطه اش قطع شده ۳ سوت حذفش می کنم ! شوخی هم ندارمخب خیلی بدین اگه عضو میشین چرا اینجوری کنین ؟؟؟؟؟؟؟همین الان هم عضویت کوچول و موچول و مهناز وسعید رو حذف می کنم درس عبرت بشهچون اینا رابطه هاشون بهم خورده !و .... در مورد اون سوالی که اون بالا نوشتم ! آهااااااااااااااای ملت من اونو واسه خودم ننوشتماااااااااگه از خودتون حرفی دارید بگید ولی خدایی اون سوالو جواب بدین !من خودم الان نمی تونم جواب بدم چون محسن همه اسمس هایی که در این مورد داد  رو روی کاغذ نوشتم الان همراهم نیست ولی زودی میام می زارمش اینجا !ما همچین مشکلی رو داریم !

 

همین دیگه !

زود بیاین مثه بچه های ناناز و خوب به موقع آپهاتونو بکنین که یهو می بینین اینجا رو تخته کردم رفتم ! 

قربون همتون مدیر اصلی وبلاگ

 

 roseسوشیانت rose

 




نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 آذر1387 توسط سوشیانت ((مدیر وبلاگ))

 

سلام دوستای گلم ...

خوبین ؟؟؟

این وبلاگ رو من طراحی کردم !  

اما چند وقتی یه غصه ای توی دلمه که حال و هوامو عوض کرده

و دیگه حس نوشتن ندارم !

واسم دعا کنین که این غم و غصه هام تموم بشه ...

دیگه خسته شدم از بس گریه کردم !

هفته ی پیش هم عزیز دلمو دیدم ! محسن ... کسی که تنها امیدمه !

دیشب وقتی یه عالمه غصه دار بودم ... باهام حرف زد ....

یه جوری که واقعا آروم شدم

هر وقت که یه جور احساس مالکیت نسبت به من می کنه .... مطمئن می شم

که همیشه پشت و پناهم می مونه !

همیشه شونه هاش مرهم هق هق هام میشه !

همیشه .... با این جمله هم غصه هام یادم میره :

  لیلا تو مال منی .... می فهمی ؟ تو مال منی .... مال خود خودم !

سکوت میکنم ... می ترسم روزی دیگه این جمله بی مفهوم بشه ...

 دیگه اینو نشنوم !

خیلی دوسش دارم ... خیلی خیلی دوسم داره ... دلتنگش میشم ! دلتنگم میشه !

به تموم دوستام حسودیم میشه که هر روز عشقشون میاد دنبالشون دم دانشگاه !

دلم میگیره ... میگم خدا جون حالا که عشقه به این خوبی نصیبم کردی...

چرا این همه ازم دوره ؟  چرا ... این همه فاصله ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اما بازم خدا رو شکر میکنم که با این که ازم دوره همه جوره مواظبمه و

 نمی زاره یه لحظه غم توی دلم بشینه .... اونقدر پاک و مهربونه که ....

نمی تونم یه لحظه بی اون سر کنم !

دوستت دارم .... دوستت دارم ... دوستت دارم ... دوستت دارم .... همین !

Click to view full size image

پیامک جدیدپیامک جدیدپیامک جدیدپیامک جدیدپیامک جدیدپیامک جدیدپیامک جدیدپیامک جدیدپیامک جدیدپیامک جدیدپیامک جدیدپیامک جدید

از این جا دیگه مربوط به خود وبلاگه :

۱-می خوام قالبو عوض کنم ! نظر بدین ! اگه زودتر عوض کردم بگین که خوبه یا نه ؟؟؟

۲- از این به بعد می خوام هر ماه یه موضوعی بگم که فقط درباره ی اون حرف بزنیم

که هم توی رابطه هامون یه کمکی بشه هم اینکه یه چیزی از هم یاد بگیریم .

نظرتون چیه ؟؟؟ ایده ی خوبی هست یا نه ؟؟؟

۳-سعی کنین سر موقعه پستتون رو بزارین و کوتاهی نکنین !

۴- وقتی آپ می کنین بقیه رو خبر کنین ...

(البته من خودم نمی تونم بهتون خبر بدم وقتی آپ میکنم

آخه من فقط از کافی نت میام اینترنت ... خرجم زیاد می شه نمی تونم)

۵- ممنونم که توی اداره ی وبلاگ کمکم می کنین

۶- اون پست بالایی رو پاک کردم از بس دیده بودمش دیگه ...........

فکر کنم دیگه لازم نباشه چون همه نوبتشونو می دونن اگه

 هم نمی دونین توی معرفی وبلاگ هست

سوشیانت ...

این عکسو از سر دره یه مغازه گرفتم !

اصفهان . چهار باغ بالا . مجتمع تجاری چهار باغ !

کتابفروشی بود شاخ در آوردم اسم یه مغازه سوشیانته ! 

 




نوشته شده در تاريخ یکشنبه 26 آبان1387 توسط سوشیانت ((مدیر وبلاگ))

سلام

من سوشیانت مدیر وبلاگم (+زینب جون که اونم مدیریت می کنه)

می خوام داستان آشنایی من و آقایی مهلبونمو بگم !

-----------------------------------------------

این جاهاشو توی ادامه مطلب بخونین

-----------------------------------------------

پس شما رو به قداست عشق های پاکتون

 قسم برای تمام دلهای دونفره که در

انتظار وصال همدیگه هستن دعا کنین !

 

اینم آدرس وبلاگ خودم که اونجا خاطراتم رو حک می کنم !

سوشیانت...هیرساد 

و این هم آدرس وبلاگ محسنم (محسن بی ادب یا همون اشک خدا)

محسن بی ادب - اشک خدا

تصمیم من واسه این وبلاگ که چه جوری آپدیت بشه اینه :

این وبلاگ فقط شنبه-دوشنبه-چهار شنبه-جمعه آپدیت میشه

و هر کسی باید یکی از این روز ها رو انتخاب کنه و نوبتی آپ کنه.

اگه مخالفین بهم بگین . ممنون از لطف همتون.

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

 



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 23 مهر1387 توسط سوشیانت ((مدیر وبلاگ))

سلام به همههههههههههههههههه

 

منم مدیر وبلاگ سوشیانت

من اووووووووومدم

ووووووووووووی جاتون خالییییییییییییی دلتون بسووووووووووووزههههههههه

جیگرم اومده پیشم بعد شش ماه !!!!!!!

نمی دونییییییین چه خبره بین ما از بس که دلمون واسه هم تنگیده بود !

اول که همدیگه رو بعد شش ماه دیدم .... ووووووووووواااااااااااااااااااااااااایییییی

نفسم بالا نمی یومد ...نگاه عسلم کردم گفتم سلام

 منم گفتم دلم واست تنگ شده بود

عسلمم سلام کرد دست دادیم...بغلمممممممممممممم کرد

بوووووووووووسم کرد (((ووووووووی...)))

اونم گفت دلم واست یه ذره شده بود...

ذوق مرگ شده بودیم !

بعد یه کوچولو دعوا کردیم  که کجا بریم صبحانه بخوریم

آخر سر هم حرف آقاییو گوش کردم رفتیم بیرون شیر موز و کیک خریدیم خوردیم 

و یه چیپس دو تنی ....

بعد یه کم تو میدون انقلاب (اصفهان) چرخیدیم بعد رفتیم سه سوت

حلقه ی ست بخریم دستمون بزاریم ... رفتیم دیدیم اما نخریدیم

بعد رفتیم پارک مشتاق(اصفهانیا می دونن (خیابون بزرگمهر))) اونجا یه کم حرفیدیم

بعد رفتیم پل خواجو .... بعد هم باغ گلها ...بعد رفتیم ناهار .... (پیتزا)

بعد سی سه پل... بعد رفتیم حلقه خریدیم یووووووووووهوووووووو

خیلی حلقه هامون خوشکله  عکسشو بعدا میام می زارم ...

فعلا تا همین جا بسه ... بقیشو بعدا میام می گم ...

الان آقاییم میاد بریم سوغاتی  بخریم

خداحافظ فعلا

 




نوشته شده در تاريخ یکشنبه 14 مهر1387 توسط سوشیانت ((مدیر وبلاگ))

سلام بر همه آقاها و خانوم ها :

توی این وبلاگ از تمام دوست دختر.... دوست پسر های که

 با هم هستنو قصد دارن واسه همیشه با هم بمونن

یا حتی آقا خانوم هایی که پیش هم هستن دیگه.....

دعوت میشه که بیان

 این جا از خودشون بگن و دلتنگی ها و گله ها و

 حتی ابراز عشقشونو به کسی که دوسش دارن  رو بگن

هر کسی رو هم که سراغ دارین همچین وضعیتی داشته باشه

 می تونین دعوت کنین که بعد از شناسایی

 و معرفی به ما بگه تا بهشون عضویت بدیم!

برای معرفی خودتون نظر خصوصی بزارین

1- لیلا و محسن؛ تو نت آشنا شدن؛ لیلا متولد 68 و محسن متولد 69

                                             leyla***mohsen

2- زینب و محمد؛ عید86 آشنا شدن. زینب66 محمد60

                                   

3- شیده و شاهین؛مهر85 آشنا شدن؛ شیده ؟؟؟ شاهین؟؟؟

                                 

4-لیلی و محسن؛ دانشگاه لیلی آشنا شدن؛ هردو 64 !!!

                                

5- خورشید بانو و آقاییش؛مرداد86آشنا شدن؛

                               

6-مینا و احسان؛86 آشنا شدن؛ مینا65 و احسان 64

                              

7-رونی و استیو؛از دی 86 دوستن؛

                             

8-رها و داداشی؛شهریور86 قول و قراراشونو گذاشتن.

                                    

9-مهناز و سعید؛سال85 آشنا شدن؛ مهناز70 و سعید67

                            

10-عسل و شایان؛مهر87نامزد کردن؛ عسل65 و شایان 62

                           

11- موچول و کوچول؛ هر دو 65

                                 

 12-  ....

13-  ....

 




نوشته شده در تاريخ یکشنبه 31 شهریور1387 توسط سوشیانت ((مدیر وبلاگ))
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   نويسندگان

   موضوعات

   پيوند ها

   پيوندهاي روزانه



افراد حاضر در جمع عاشقونه ما