تبليغاتX
آقاهای مهربون و خانومهای مهربون
آقاهای مهربون و خانومهای مهربون
آقا و خانوم مهربون تا می تونی دوست داشته باش

سلام....

یه ذره اینجا واسم نوشتن سخته با اینکه ۲تا وبلاگ دیگه دارم ولی.....

فک کنم من و جوجوم کوچکترین عضو این بلاگ باشیم...!! و شماها هم خواهر/برادرای خوبی واسه ما که بتونیم تا آخر با هم باشیم....

من(رونی) ۱۷ سالمه و استیوم ۱۷-۱۸.... شاید فک کنین دوستیمون از این دوستیای فنچ بازیه ولی واقعا اینجوری نیس... حتی خانواده هامونم در عجبن/عجبا (کدومشون درسته؟؟) کلا عقل جفتمون زیادی بیش از سنمون کار میکنه...

ما از ۲۱ دی ۸۶ با هم دوست شدیم ولی تقریبا میشه گفت که ۵/۱ ساله همدیگرو میشناسیم... دوستیمونم خیلی اتفاقی شروع شد... طوری که حتی هنوزم خودمون تو کفشیم که چه جوری یهو انقدر به هم وابسته و صمیمی شدیم...!!! نمیدونم آیدین نیکخواه رو میشناسین یا نه(همون بسکتبالیستی که ۷ دی ۸۶ بر اثر سانحه ی رانندگی تصادف کرد رو میگم) شاید بتونم بگم عامل دوستیمون فوت اون بود.... داستان کامل دوستیمون تو وبلاگم هست، اینم آدرس   بلاگم:  http://goldunak.blogfa.com خوشحال میشم بهش سر بزنین و داستان دوستیمونو بخونین... کامنتم که ایشالا یادتون نمیره...

ما جفتمون بسکتبالیسته حرفی هستیم و تو لیگ بازی میکنیم... اگه خواستین بگین عکسه استیو رو بذارم شاید یه زمانی تو t.v دیدینش...!

راستی با اینکه باید میذاشتم ۲ روز بگذره بعد آپ میکردم ولی چون جدیدا دیر به دیر میام نت گفتم الان آپ رو بکنم... با عرض معذرت مخصوصا از رها جون که همین امروز آپیدن...... لطفا آپ پایینی رو هم حتما بخونین...

دیگه نمیدونم باید چی بگم...

پس بای بای میشم...

فعلا...




نوشته شده در تاريخ جمعه 12 مهر1387 توسط ๑۩๑رونی جون๑۩๑
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   نويسندگان

   موضوعات

   پيوند ها

   پيوندهاي روزانه



افراد حاضر در جمع عاشقونه ما