تبليغاتX
آقاهای مهربون و خانومهای مهربون
آقاهای مهربون و خانومهای مهربون
آقا و خانوم مهربون تا می تونی دوست داشته باش
  


سلام سلام

من مینای محمدمهدی هستم۱۳۸۸.۰۱.۰۷عقد کردیم و آشنایی و عشقمون از یک دعوا شروع شد و این اولین و آخرین دعوایی شرین زنگیم بود که حاضرم هزار بار تکرار بشه.

زینب جون گفت بیام و بنویسم و آمدم.

اولین دعوا با محمد مهدی که خیلی شدید بود برای اولین بار دیدمش و ما با یک دعوا شدید عاشق هم شدیم

آخه محمدمهدی به جای دوسش اومده بود امتحان بده و من به استاد گفتم که این آقا به جای یکی دیگه اومده و محمدمهدی هم که زرنگ بود کارت دانشجویی همکلاسی ما دستش بود و همکلاسی هم تا حالا یک بار سر کلاس این استاد نیومده بود.

خلاصه بعد از امتحان بهش گفتم تو خیلی نا حقی کردی و دروغ گفتی و گفتم حالتو میگیرم

اونم گفت باشه منتظر میمونم.

هر دفعه با دوستش میمود دانشگاه ما و من یه روز رفتم توی صورتش نگاه کردم و میخواستم یه چیزی بهش بگم که خودش بهم گفت دوستت دارم.

و از اون به بعد شدیم لیلی و مجنون

 




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 25 شهریور1388 توسط ๑۩๑ خندان جون ๑۩๑
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   نويسندگان

   موضوعات

   پيوند ها

   پيوندهاي روزانه



افراد حاضر در جمع عاشقونه ما