سلام سلام
من مینای محمدمهدی هستم۱۳۸۸.۰۱.۰۷عقد کردیم و آشنایی و عشقمون از یک دعوا شروع شد و این اولین و آخرین دعوایی شرین زنگیم بود که حاضرم هزار بار تکرار بشه.
زینب جون گفت بیام و بنویسم و آمدم.
اولین دعوا با محمد مهدی که خیلی شدید بود برای اولین بار دیدمش و ما با یک دعوا شدید عاشق هم شدیم
آخه محمدمهدی به جای دوسش اومده بود امتحان بده و من به استاد گفتم که این آقا به جای یکی دیگه اومده و محمدمهدی هم که زرنگ بود کارت دانشجویی همکلاسی ما دستش بود و همکلاسی هم تا حالا یک بار سر کلاس این استاد نیومده بود.
خلاصه بعد از امتحان بهش گفتم تو خیلی نا حقی کردی و دروغ گفتی و گفتم حالتو میگیرم
اونم گفت باشه منتظر میمونم.
هر دفعه با دوستش میمود دانشگاه ما و من یه روز رفتم توی صورتش نگاه کردم و میخواستم یه چیزی بهش بگم که خودش بهم گفت دوستت دارم.
و از اون به بعد شدیم لیلی و مجنون

