تبليغاتX
آقاهای مهربون و خانومهای مهربون
آقاهای مهربون و خانومهای مهربون
آقا و خانوم مهربون تا می تونی دوست داشته باش

 سلام به تك تك عاشقاي اين كره‌ي خاكي.

ليلا جونم دمت گرم واسه اين ماه عجب موضوع نابي رو انتخاب كردي. دوست جون خودمي ديگه.

از چند روز پيش كه ليلاي عزيزم اين موضوع رو انتخاب كرد منو و احساني همش توي فكر بوديم كه توي نامه چي بنويسيم.

البته واسه من سخت‌تر بود چون تا با حال نامه‌اي واسه احساني ننوشته بودم.خلاصه ديروز نامه‌هامون رو به هم داديم. البته متني كه من توي اين پست ميذارم فقط قسمتي از نامه‌هامون هست.

اين نامه‌ي عشق خودم (احساني) واسه من:

 

به نام خداوند مجنون‌ها و ليلي‌ها

 

و اينك اين منم عاشق‌ترين عاشق روي زمين، ديوانه‌ي تنها ستاره آسمون شهر ِ عشق، دلداده‌ي تنها روشنايي روي زمين مينا جونم، پاره‌ي تنم، تمام احساسات و تجلي شور و عشق خودم، تنها عمل زمدگي من و نفس كشيدنم، تنها بهانه‌ي ضربان قلبم كه اگه يه دم نبينمش يا ازش بي اطلاع باشم مرده‌‌ي متحركي بيش نيستم.

آري اين منم كه مي‌توانم اعتراف كنم كه حتي بيشتر از عشق مجنون نسبت به ليلي مينا جونمو دوست دارم...تا ابد تا زمانيكه زنده‌ام و در كنار همسر دلبندم هستم...

اينم نامه‌ي من واسه‌ي احساني:

 

بنام آنکه آفرید مرا تا دوست بدارم تو را

  

سلام احساني جونم.

اين اولين باري هست كه دارم واست نامه مي‌نويسم و مي‌خوام توش فقط از احساسم نسبت به تو بنويسيم.

مي‌خوام بگم كه تمام لحظه‌هاي شيرين زندگيم خاطرات با توبودنه.

بگم كه محبت را دركنار تو ياد گرفتم وعشق را درنگاه مهربان و پر مهر تو خلاصه كرده‌ام.

شاهزاده‌ي سوار بر اسب من، احسان جونم، تمام ثروتهاي دنيا در برابر نگاه پرمهرت هيچ است وتمام خوشبختيم فقط در با تو بودن است، پس تا هميشه با من بمون - بمون تاتمام آرزوهاي من كه از تو سرچشمه مي‌گيره تحقق يابد و در گذر زمان با تو خوشبختي اوج بگيره با تو كه معناي عشق را درچشمانت پيدا كردم.

لحظه هايت را با خاطره‌هاي پر از عشق و علاقه در قلب كوچكم جاي مي‌دهم .

احسان جونم مطمئن باش كه با هيچ كس عوضت نمي‌كنم. تو تنها شريك زندگي من هستي و خواهي بود.

به اميد اون روزي هميشه پيشت باشم و با هم زير يه سقف زندگي كنيم.

 

توي ادامه مطلب هم عكس نامه‌ي خودمو گذاشتم وقتي كه احساني داشت مي‌خوندش.



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 7 بهمن1387 توسط ๑۩๑مینا جون๑۩๑

سلام به دوستاي عاشقم.

اوّل اينكه از ليلا جون و زينب عزيزم معذرت خواهي ميكنم چون نوبت من 7 ام بود امّا چون دانشگاه بودم نتونستم به موقع آپ كنم. اين بود كه 2 روز به تأخير افتاد كه اميدوارم قصور (درست نوشتم آيا؟) منو ببخشن.

و امّا جواب سوالهاي ليلا جونم. اوّل جوابهاي خودم:

بهترين خاطره:  خاطره‌ي خوب زياد داشتيم. اكثر روزهايي كه با احساني ميريم بيرون و خريد ميكنيم روزخاي خوبي هستند. امّا فكر كنم روزي كه رفتيم پارك طالقاني و من واسه اولين بار تو بغل احساني رفتم بهترين خاطره بود.

بدترين خاطره: متأسفانه خاطره بد هم زياد داريم. امّا چند تا از دعواهامون هست كه خيلي ناجور بود و خاطره‌اش هيچ وقت از ذهنم بيرون نميره. امّا دوست ندارم اينجا بنويسمشون.

رويايي‌ترين خاطره: نمي‌دونم! اصلاً فرقش با اولي چيه؟! شايد روزي كه براي اولين بار احساني منو بوسيد...

وحشتناكترين خاطره: روزي كه پارك طالقاني بوديم و يه پليس اومد و كلي حالمونو گرفت و ترسوندمون.

اينم جوابهاي احساني:

بهترين خاطره: بهترين خاطره روزي كه با مينا جونم رفتيم واسه عيد كلي خريد كرديم.

بدترين خاطره: روزهايي كه مينا جونم ازم ناراحته.

رويايي‌ترين خاطره: روزي كه با هم رفتيم پارك طالقاني و براي اولين بار بغلت كردم.

وحشتناكترين خاطره: روزي كه با هم رفتيم سوار متروي هفت تير بشيم و قطار آتيش گرفت!!!




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 9 دی1387 توسط ๑۩๑مینا جون๑۩๑

سلام به تك تك ليلي و مجنون ها...

ميبينم كه ليلا جونم دست به يه كار جديد و جالب زده.

امروزم كه هفتمه و همه ميدونن كه نوبت منه كه بيام آپ كنم.

اول بگم كه ديشب وبلاگمو آپ كردم. هر كي دوست داشت بره بخونه:

www.manvaehsan.blogfa.com

اول من جواب خودم ميذارم:

اينكه يه دختري پيدا بشه كه عاشق احساني بشه بايد ببينم احساني هم عاشقش شده يا نه؟

اگه احساني هم عاشقش شده باشه (تو بي خود ميكني احسان عاشق كسي به جز من بشي) كه ديگه كار از كار گذشته و منم اين وسط نقش هويج رو دارم.

چي كار ميتونم بكنم؟ از زندگيش ميرم بيرون. چون نميخوام عشق رو از كسي گدايي كنم.

اما اگه بفهمم احساني عاشقش نيست ميرم با دخمله مي‌حرفم.

اگه با زبون خوش خودشو كشيد كنار كه هيچي.

اما اگه ببينم داره پرو بازي در مياره جد آبادشو جلو چشمش ميارم...

البته هيچ دخملي جرات نداره كه شوشوي منو ازم بگيره...

احساني دانشگاهه. الان با اس ام اس ازش اين سوال رو پرسيدم و منتظرم كه جواب بده.

خوب احساني الان اس ام اس داد ميگه:

تو منو خوب ميشناسي، يه كاري ميكنم كه دمش و بذاره رو كولش و ديگه از اين غلطا نكنه. وااااااي چه خشن.

اينم الان فرستاد:

من همسرمو انقدر دوست دارم كه هيچ كس نميتونه خودش و به ما نزديك كنه چون آتيش عشق ما حرارت خفني داره كه مزاحم ها و حسودها رو ميسوزونه.In Love

الهي من فداي احسانيم بشم.




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 آذر1387 توسط ๑۩๑مینا جون๑۩๑

سلام به دو نفره‌هاي عاشق.

اول از همه آرزو ميكنم كه تمام دو نفره ها بهم برسن و خوشبخت بشن مثل عسل جون و آقا شايان.

دوم اينكه بايد از ليلاي عزيزم (سوشيانت) و زينب مهربونم كه اين همه واسه اينجا دارن زحمت ميكشند تشكر كنم.

ديروز كلي به زينب عزيزم زحمت دادم كه بالاخره پسوردم و درست كرد و تونستم بيام و پست خودمو بذارم.

سوم اينكه از همه معذرت خواهي ميكنم. همون طور كه ميدونيد قرار اين جوري هست كه  هفتم هر ماه من يه پست داشته باشم و از اونجايي كه خيلي خوش شانسم همون روز پاورم سوخت و نتونستم پستمو بذارم.

و اين گونه بود كه ليلا و زينب عزيزم امروز اين فرصت رو بهم دادن كه بيام و از خودم و احساني بنويسم.

من و احساني حدود يكسالي ميشه كه با هم هستيم. متاسفانه تاريخ دوست شدنمون رو يادمون نيست و من هميشه به بچه‌هايي كه ميان و سالگرد دوستيشون و جشن ميگيرن غبطه ميخورم و غصه ميخورم كه چرا من نميدونيم چه روزي با هم دوست شديم. من كه فقط ميدونم بعد از ماه رمضون بود!

اين دومين پستي هست كه مينويسم. تا اونجايي هم كه حافظه‌ام ياري ميكنه توي پست اولم تقريباً همه چيزو نوشتم به غير از اين كه چه جوري با احساني آشنا شدم. كه اينو زياد دوست ندارم كسي بدونه و فقط به چند تا از دوستاي نزديكم گفتم. خلاصه شرمنده كه اين قسمت رو سانسور كردم.

ديروزم با زينب عزيزم صحبت كردم. صداي خيلي نانازي داره و آدم دلش ميخواد ساعتها باهاش حرف بزنه. من به محمد حق ميدم كه اين همه دوستش داره و عاشقشه... چون اگه منم پسر بود عاشقش ميشدم.

چيز ديگه‌اي به خاطرم نميرسه كه بگم. فقط اميدوارم كه اينجا هر روز از روز قبلش بهتر بشه و از همه دوستان عزيزي هم كه ميان اينجا ميخوام كه بگن واسه بهتر شدن بايد چيكار كنيم.

همتونو به خداي مهربون ميسپرم.Balloonsدوستتون دارم.

اينم چند تا عكس عشقولي:

 

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 آبان1387 توسط ๑۩๑مینا جون๑۩๑

سلام به دوستاي عزيز.

اول ممنونم از سوشيانت عزيزم كه به منم اجازه داد اينجا بنويسم.    

از خودم و دوست جونم بگم.

من متولد 1365/2/17 احساني هم متولد 1364/6/16

يك سال از آشناييمون مي‌گذره و قصد ازدواج داريم.    

از همه دو نفره‌هاي عزيزم خواهش مي‌كنيم كه واسمون دعا كنن.

اينم آدرس وبلاگ مشتركمونه:    

http://manvaehsan.blogfa.com/ 

با تموم دو نفره‌ها هم حاضر به تبادل لينكيم.

مرسي.

دوباره ميام.

  




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 4 مهر1387 توسط ๑۩๑مینا جون๑۩๑
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   نويسندگان

   موضوعات

   پيوند ها

   پيوندهاي روزانه



افراد حاضر در جمع عاشقونه ما