تبليغاتX
آقاهای مهربون و خانومهای مهربون
آقاهای مهربون و خانومهای مهربون
آقا و خانوم مهربون تا می تونی دوست داشته باش

سلام

داداشی تنهام گذاشت

از عشق بدم میاد

یه ماهه که گوشیش خاموشه

دیگه دلیلی واسه موندن ندارم

واسه همیشه خداحافظ

رها




نوشته شده در تاريخ جمعه 27 دی1387 توسط ๑۩๑رهاجون๑۩๑

سلام

مي دونم  كه امروز نوبته من نيست اما دلم بد جور گرفته بود دوست داشتم با يكي حرف بزنم خيلي تنهام

دلم از همه ي دنيا گرفته كاش اوني كه باعث همه ي تنهاييام بود حداقل ميومد اينجا وحرفاما ميخوند

كسي كه ادعا ميكرد منا دوست داره قسم ميخورد كه عاشقمه روزي هزار بار با حرفاش منو ديوونه ي خودش ميكرد كسي كه يه روز منو اسير خودش كرد من نميخاستم عاشق باشم اما اون عاشقم كرد بهش گفتم نميخامت، دوست ندارم دوباره طعم تلخ عشقا بچشم آره دوباره!من قبلا عاشق بودم عاشق خودش!

اما اون بهم توجهي نميكرد با خيلي ها بود ومنا نميديد قلبما شكست و منم فراموشش كردم يعني سعي كردم فراموشش كنم تا اينكه دوسال پيش اومد سراغم گفت دوستم داره اما دروغ بود مثل همه ي حرفاش فقط هوس بود.

باز دلم عاشقش شد!شد همه كسم برا اينكه بهم ثابت كنه دوستم داره هركاري ميكرد اما... اين دوره خيلي زود تموم شد عشقش بي رنگ شد كسي كه التماس ميكرد كه من باهاش حداقل تلفني حرف بزنم گاهي وقتا چند هفته ميگذشت ومن صداشا نمي شنيدم گاهي وقتا زنگ ميزدم محل كارش تا فقط وقتي ميگه الو صداشا بشنوم خب دلم تاب دوريشا نداشت

تنها دلخوشيم اس مساش بود كه شبا برام ميفرستاد با حرفايي كه منا ديوونه تر ميكرد تمام روز منتظر بودم چشمم به ساعت بود منتظر بودم شب بشه وبهم پيام بده،شبا تمام اتفاقايي را كه برام افتاده بود حتي بي ارزشاشا حتي اونايي را كه ميدونستم با گفتنش ناراحتش ميكنم بي كم وكاست بهش ميگفتم، از همه ي زندگيم ودلم و...خبر داشت اما خودش كم پيش ميومد بهم حرفيا بزنه

يه بار رفت يه جايي وتا يه هفته بهم پيام نداد بعد از يه هفته بهش زنگ زدم گفت ديگه ديگه نميخامت صداي شكستن قلبما شنيدم خوردم كرد مثله يه دستمال توالت دورم انداخت اما من بازم دوستش داشتم!

جند روز بعد دوباره بهم پيام داد كه پشيمونم ودوستت دارم منم بخشيدمش چون چاره اي نداشتم آخه دلم پيشش بود باز باهم خوب بوديم گاهي دعوايي ميشديم اما ...

دوسال گذشت...هفته ي پيش اون دوباره تنهام گذاشت ادعا ميكرد تاب دوريما نداره اما يه هفته گوشيشا روم خاموش كرد اولش فكر ميكردم بلايي سرش اومده اما بعد فهميدم كه سالمه ودنبال خوشياش حتي تلفن خونه ومحل كارشم جواب نميده تا من فقط صداشا بشنوم ويه كم آروم بشم

آره اوني كه ادعاي عاشقي ميكرد به همين راحتي تنهام گذاشت

ميخام فراموشش كنم دلم ديگه تاب شكسته شدن نداره طاقت خورد شدن نداره

شايد سخت باشه اما  چاره اي ندارم...

شايدم نتونستم وعشقشا تا ابد تو دلم نگه داشتم

شما بگيد ميشه يه نفر كسيا دوست داشته باشه اما نخاد صداشا بشنوه؟!ميشه دوستش داشته باشه اما حاضر نباشه بعد چند ماه بياد واونا ببينه؟!حتي حاضر نباشه بياد هديه اي را كه براش گرفتم ازم بگيره؟!

حتي حاضر نباشه با اينكه ازش خاستم يه عكس از خودش بهم بده؟!با اينكه بهش التماس كردم حتي يه حلقه ي بدلي بهم بده؟!حتي براش مهم نباشه كه من زنده ام يا مرده؟!

با اينكه ميدونست چقدر بهش وابسته ام وچقدر تنهام اما بازم تنهام گذاشت

من به خاطرش بهترين خاستگارما رد كردم جلوي خانوادم وايسادم نيش وكنايه ي اطرافيانا شنيدم از بهترين دوستام كناره گرفتم هرچيزي ازم خاست نه نگفتم اما...

اون بازم تنهام گذاشت تنهاتر از هميشه با يه عالمه غم

شما اگه جاي من بوديد چيكار ميكرديد؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 دی1387 توسط ๑۩๑رهاجون๑۩๑

خدا

دل کوچکت اگر شکست

واگر در کوچه پس کوچه های زندگی تنها ماندی

 وکوه غم پشتت را خم کرد

به یاد داشته باش که همیشه نگاه دوستی به وسعت مهربانی پناه قلب تنهایت است!


خدا همیشه کنار تنهاترین هاست

 از یادش مبر...

                                           از یادش مبر!!!




نوشته شده در تاريخ شنبه 16 آذر1387 توسط ๑۩๑رهاجون๑۩๑

سلام دوتاییااومدم یه خبره بد بدم بهتون

من وداداشی دیروز باهم یه دعوای بزرگ کردیم

که همش تقصیر من بود یه عالمه هم به داداشی توهین کردم

داداشی بیچاره هم کلی ناراحت شد ولی هیچی بهم نگفت

تازه بعد اون همه ناراحتی وتوهین بهم گفت ببخشید!!!!!!!!! همش تقصیر منه !!!!!!!!!!بعدم گفت حالم خوببی نیستولی من احمق حتی متوجه نشده بودمشبم رفت دکتربهش سرم زدنبمیرم الهی  ولی وقتی از دکتر اومد کلی ازش عذر خواهی کردمقربونش برمبعدم دعواش کردم که چرا مواظب خودت نبودیفداش بشم منا بخشید وگفت اگه دوشتم داشته باشی قول میدم که زوده زود خوب بشمخلاصه دیگه کلی باهم عشقولی شدیم بعدم با کلی بوس وبغل وقربون صدقه ی داداشی خوابیدم واجازه دادم اونم بخوابهامروزم باهم یه کم حرفیدیم وداداشی دعوام کرد که چرا فکروخیال بی خود میکنم وباور نمیکنم که چقدر منا دوست داره

منم قول دادم دخمل خوبی بشم واینقدر داداییما اذیت نکنم

تورا خدا برامون دعا کنید

دوستون دارم رها                 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 18 مهر1387 توسط ๑۩๑رهاجون๑۩๑

سلام دوستاي گلم

اول از همه ميخام از سوشيانت عزيز تشكر كنم به خاطر طرح جالبش براي جمع كردن دوتايي ها

سوشیانت عزیز خواسته بود پستی که میذاریم حداقل دو روز با پست قبلی فاصله داشته باشه ولی ببخشید ترسیدم نتونم به این زودیا بیام اینجا

خب حالا معرفي!!!

اسم من رهاست ۱۸سالمه ودانشجوي مهندسي نرم افزارم

دوست جونم كه بهش ميگم داداشي ۲۰ سالشه وقراره همين چندروزه بره سربازي

ما باهم نسبت دور داريم و۴ساله كه هما ميخايم اما تا پارسال عيد رونكرديمتا اينكه داداشي صبرش تموم شد وخلاصه بهم گفت كه دوستم داره!منم گفتم اگه مردي ثابت كن

شهريور پارسالم قرار گذاشتيم كه تاآخرش با هم بمونيم

من تقريبا هميشه در حال خنديدنم اما بد اخلاقيام اصلا قابل تحمل نيستزود دلم ميشكنه وناراحت ميشم وخيلي هم كم حوصله وكم طاقتم،يه كمم بدجنساما به جاش داداشي تا دلتون بخواد مهربون ومظلوم وصبورودوست داشتنيه

قراره اگه خدا بخواد تو ماهاي آخرسربازيش بياد خاستگاري وديگه رسما مال هم بشيم 

تو اين يك سال ونيم دوستيمون فقط دوبار با هم رفتيم بيرون اما تو۲۴ ساعت ۲۵ساعتشادر حال اسمس دادن بهميم

از خدا ميخام همه ي دوتايياي عاشقا زوده زود بهم برسونه

دوستون دارم رها

اینم تقدیم به همه ی دوتایی ها

 




نوشته شده در تاريخ جمعه 12 مهر1387 توسط ๑۩๑رهاجون๑۩๑
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   نويسندگان

   موضوعات

   پيوند ها

   پيوندهاي روزانه



افراد حاضر در جمع عاشقونه ما