سلام به همه دوستای گلم
این روزها واقعا روزهای دردناکیه
...اونم واسه من که مدتها بود به کتابم نظری نینداختم
... فقط به ۱امید دارم واسه دانشگاه تهران میخونم (کارشناسی)
... اونم همسفرمه که هر لحظه ای که باهاش بودم واسم پر از خاطره ست و رمانتیکه
...اون وقتی بگه سعی کن تهران قبول بشی یعنی من باید برم اونجایی که اون میخواد
...(حرفت حجته عزیزم)
همسفر نوشت:
خندیدن هات...شوخی هات...راهنمای هات...همه و همه منو مصمم میکنه به ادامه راه عاشقیمون
دوست دارم
ستاره
سلام !
آخرین پستم تو سالی که گذشت...
شاید بهتر باشه ۱ کم از خودمون بگم
من : ستاره . متولد ۱۳۶۷ و دانشجوی ترم ۴ و امسال هم کنکور کارشناسی دارم
آقاییم : میلاد خان . متولد ۱۳۶۵ و دانشجوی ترم آخر مهندسی ...
خیلی اتفاقی تو دانشگاه با هم آشنا شدیم و بعد از ۴ ماه دوباره خیلی تصادفی به هم برخوردیم. اما این آشنایی هم عجیب بود هم خدایی...
تو این ۱ سال و ۳ماهی که با هم هستیم اتفاقات زیادی افتاد که باعث شد علا قه بین ما رو بیش از پیش کنه...
سال ۱۳۸۷ متفاوت ترین سال تو ۲۰ سال زندگی من بود. چون امسال من دیگه ۱ ستاره تنها نبودم... تو لحظه لحظه هام عشقم و یادش در کنارم بودن. امسال سالی بود که من بعد ۲۰ سال بزرگ شدم. چون ۱ مرد بزرگ کنارم بود.
امیدوارم سال آتی برای همه کسانی که دوستشون دارم و کسانی که به یادم هستن سالی با برکت همراه با موفقیت و خوشحالی باشه... و امیدوارم تو سال جدید عشق و علاقه بین من و همسفرم بیش از گذشته و با سال جدید رنگ و بویی تازه بگیره...
سر سفره هفت سین دلهاتون ستاره و همسفرشو از یاد نبرید.
همیشه عاشق باشید...یا حق

سلام به همه عزیزان
هیچی واسه گفتن ندارم.اما ...

ستاره ای بودم در تاریکی شبها...
با قلبی تنها که سالها در تنهایی خود با آسمان خلوت میکرد...
شبی...
همان شب...
ستاره بازیچه دست آسمان شد و چشمکی زد...
نمیدانستم آن زمان روی زمین میلادی نظاره کرد چشمکم را...
و چه آسان قلبم را تسخیر کردی...به یاد داری؟!!
قلبم را به تو دادم و گمان کردم برای همیشه خاموش شدم.
اما...
هرگز فکر نمیکردم میلاد دوباره ام باشی...
تا ستاره ای در آسمان زنده است دوستت دارم میلاد من.
ستاره شبهایت
سلام به همه عزیزانم
امیدوارم شاد و عاشق باشید و توی این سرمای زمستون عشقتون گرم و سوزنده باشه
والا گفتن از خاطراتمون بگیم منم همینو میگم واستون
اول این که 12 دی ماه سالگرد با هم بودن منو همسفرم بود. این 1سال خیلی زود گذشت اما خیلی خیلی خوب بود. امیدوارم همیشه همین طور خوب زمان واسمون بگذره
اما اینم بگم اصلا اتفاق خاصی نیفتاد...بدون هیچ هیجانی

اول بهترین خاطره : روزی که واسه اولین بار همسفرم رو دیدم.
گر چه یادمه اون خیلی خونسرد بود اما من عصبی بودم و عجول.
یادم میاد تند تند راه میرفتم و اون بنده خدا به گرد پام هم نمیرسید.انگار فرار میکردم
.
چون جدا هول شده بودم.آخه اون اولین و آخرین پسری هست که باهاش قدم زدم.
البته اونم واسم گل نرگس خریده بود که نمیدونم چرا یادش رفته بود بهم بده.
بعدا" بهم گفت.گمونم اونم 1ریزه هول شده بود!
بدترین خاطره :روزایی که من غصه داشتم یا همسفرم ۱ ریزه اذیتم میکرد دیگه! 


رویایی ترین خاطره :روزایی که با هم بودیم همش رویایی بود و روزی که حلقه های جفت خریده بودم واسه 2تامون و دیدم همسفر خیلی خوشش اومد و از اون روز همیشه تو دستشه و هیچ وقت از خودش جداش نمیکنه. و روزای با هم بودنمون همش رویایی ترین خاطراته!



وحشتناک ترین خاطره: روزی که سر 1 چیز الکی باهاش دعوا کردم و اونم ناراحت شد. تا مدتی بی خبر بودیم از هم و بعدش اون گفت باید مدتی از هم جدا بشیم تا قدر دوست داشتنو بدونیم و من تا صبح گریه کردم...


بله دوستان اینم ماجرای ما...
امیدوارم همیشه شاد و عاشق باشید. تا ماه بعد بدرود
به همسفر نوشت: این روزا ۱ حس غریبی دارم .حس میکنم دیگه مال من نیستی. نمیدونم شایدم نمیخوای مال هم باشیم...شاید همش فشار درسه ...به هر حال من به تصمیماتت احترام میذارم و این روزا سعی میکنم مزاحمت نشم تا شاید...
خودت تصمیم بگیر همسفر.
سلام به همه دوستای گلم .خیلی خوشحالم که بالاخره توفیق نصیبم شد و به جمع دوستای گلم اومدم.

اول از همه مرسی از زی زی جون که منو توی جمعشون پذیرفت و مرسی از دوست گلم مینا جون که ما رو با هم آشنا کرد.
مینا جون رسم اینجارو بهم گفته...خوب من زیاد عادت ندارم از خودم یا همسفرم بگم اما چاره ای نیست دیگه!
من ستاره هستم ۲۰ساله از شیراز.اما خوب خیلی وقته که ساکن یزد هستم.دانشجوی بهداشت محیط و در کل ۱دختر همه کاره که توی هر کاری فوضولی میکنه تا ازش سر در بیاره!
و اما همسفرم اسمش میلاده ۲۲ سالشه( اصالتش هم نصف یزدی نصف تهرانیه) و هم دانشکده ای هستیم.اما اون ۱ترم دیگه درسش تموم میشه.
والا ما تو دانشگاه آشنا شدیم دیگه....حالا ریز نمیشم زیاد...میدونید که چی میگم؟!
الانم ۱ ساله با هم هستیم و انشالله قبل از رفتن میلادی به سربازی میخوایم ۱ کارای خیری بکنیم دیگه!!!

خوب دیگه نمیدونم باید چی بگم.سعی کردم چیزی از قلم نیفته!
((در جوب سوالی که پرسیدن هم باید بگم واقعا تو اون لحظه قرار نگرفتم اما میلادمو خوب شناختم.اون منو انتخاب کرده پس من عشقشم. اما اگه بر فرض با دختری ببینمش شک نکنید روح انتقام جوی من ساکت نمیشینه
و تا زمانی که منو با ۱ پسر نبینه خیالم راحت نمیشه. چون باید درک کنه من چی کشیدم!!!
بعدم ولش میکنم دیگه!
))
راستی الانم اینترنت پر سرعتم راه افتاده کلی خوش به حالمه.چون زودی پستو گذاشتم 
اهان ۱چیزایی هم از خودم بگم===>۱.کلا آدم عجولی هستم
۲. عاشق همه چیز هم هستم از لوازم آرایش گرفته تا لوله کشی و ...
۳.امسال هم کنکور کارشناسی دارم .واسم دعا کنید قبول شم و بشم خانم مهندس
همین دیگه....فعلا زیادی پر حرفی کردم.
نوبتم که بشه بازم میام
فعلا بابای
