سلام بچه ها
میبینم که همتون اینجارو فراموش کردین
اینجا که یه وقتی هر روز آپ میشد...
این موضوع ماه تا مدرسه و دانشگاه و ... باز نشده آپ کنیم...
اون موقع همتون بهونه میارین میگین وقت نداریم... الان بهترین وقته. پس موضوع شدیدترین دعوایی که تا حالا داشتین![]()
سلام دوستای خوبم...
کلی تشکر میکنم از همه ی دوستای خوبی که به موقع آپ کردن
به همراه تذکری برای افراد غیر فعال!
ما درصدد حذفتون هیستییییییییییییییییما بعدا نگین نگفتی![]()
امشبم با سوشیانت حرف زدم ـ یعنی دعوا کردم ـ 
به درخواست شما و خودم ازین به بعد پست بالای وبلاگ پست آخرین فردی که آپ کرده خواهد بود ![]()
منم قبلا هم گفتم بلد نیستم نامه اینا بنویسم
همین چند روز پیشم که با محمد چت میکردیم یه شعر ناز براش فرستادم گفتم اینو تو دفترم برای تو نوشتم! گفت مال خودته؟ من گفتم نه من ازینا بلد نیستم! کپی پیست بود! محمد گفت: " میدوووووووووووووووووووووووووووووووووونستم
"
من: ![]()
حالا من امشب نوبته آپ کردنمه ولی بلد نیستم نامه بنویسم فقط همینجا میگم:
محمد خیلی دوست دارم
یه داستان عاشقانه گذاشتم اگه دوس داشتید بخونید زیادم وقت نمیبره.البته سوشیانت میدونه سر شب بهش گفتم یه مطلب فوق العاده جالب میذارم در مورد عشق. اما هرچی گشتم پیداش نکردم. خیلی جالب بود. اگه پیداش کردم حتما میذارمش. فردا صبحم کنکور ارشد دارم نشستم تا نصفه شبی پای نت. حالا صبح برم کیک و آبمیومو سر جلسه بخورمو بخوابم![]()
Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
Why do you like me..? Why do you love me?
I can't tell the reason... but I really like you
You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
How can you say you love me?
يك بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، ازش پرسيد
چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟
دليلشو نميدونم ...اما واقعا"دوست دارم
تو هيچ دليلي رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داري؟
چطور ميتوني بگي عاشقمي؟
I really don't know the reason, but I can prove that I love U
Proof ? No! I want you to tell me the reason
Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
because your voice is sweet,
because you are caring,
because you are loving,
because you are thoughtful,
because of your smile,
من جدا"دليلشو نميدونم، اما ميتونم بهت ثابت كنم
ثابت كني؟ نه! من ميخوام دليلتو بگي
باشه.. باشه!!! ميگم... چون تو خوشگلي،
صدات گرم و خواستنيه،
هميشه بهم اهميت ميدي،
دوست داشتني هستي،
با ملاحظه هستي،
بخاطر لبخندت،
The Girl felt very satisfied with the lover's answer
Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
The Guy then placed a letter by her side
Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
No! Therefore I cannot love you
Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
Because of your smile, because of your movements that I love you
Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
دختر از جوابهاي اون خيلي راضي و قانع شد
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكي كرد و به حالت كما رفت
پسر نامه اي رو كنارش گذاشت با اين مضمون
عزيزم، گفتم بخاطر صداي گرمت عاشقتم اما حالا كه نميتوني حرف بزني، ميتوني؟
نه ! پس ديگه نميتونم عاشقت بمونم
گفتم بخاطر اهميت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نميتوني برام اونجوري باشي، پس منم نميتونم دوست داشته باشم
گفتم واسه لبخندات، براي حركاتت عاشقتم
اما حالا نه ميتوني بخندي نه حركت كني پس منم نميتونم عاشقت باشم
If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
Does love need a reason?
NO! Therefore!!
I Still LOVE YOU...
True love never dies for it is lust that fades away
Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره
عشق دليل ميخواد؟
نه!معلومه كه نه!!
پس من هنوز هم عاشقتم
عشق واقعي هيچوقت نمي ميره
اين هوس است كه كمتر و كمتر ميشه و از بين ميره
Immature love says: "I love you because I need you"
Mature love says "I need you because I love you"
"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"عشق خام و ناقص ميگه:"من دوست دارم چون بهت نياز دارم
"ولي عشق كامل و پخته ميگه:"بهت نياز دارم چون دوست دارم
"سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه"

سلام دوستای گلم... قشنگترین خاطره:وقتی که اولین بار اومد اینجا و رو به روی هتل.....!! بدترین خاطره: همین چند وقت پیش که خبر دارید... نمیخوام حتی یادم بیفته! رویایی ترین خاطره: وقتی اولین بار تو بغل عشقم خوابیدم!
سلام
قرار بود من برای این موضوع جدید یه پست طولانی و کامل بذارم چون برا پیش اومده بود
کسی که با تمام وجود دوسم داشت و سه سال منتظرم بود....
محمد خیلی دلش برای طرف سوخته بود!!! بهم گفت اگه از من پشیمونی....!!!
بخاطر این اینو گفت چون من همش حرف اونو میزدم...!
ولی دیگه پشیمون شدم اون پست رو بذارم به خاطر اینکه یه مدت می خوام از وب نویسی فاصله بگیرم. گهگاهی بهتون سر میزنم..
تا یه مدت نمی دونم طولانی یا کوتاه همتون رو به خدا می سپارم...
منو ببخشید... سوشیانت عزیزم خداحافظ![]()
می خوام برای سالگرد یه روز فراموش نشدنی پست بذارم. شاید از روز تولد خودم و روز تولدش و روزای قشنگ دیگه که قراره سالگردبشن!! برام عزیزترو مهم تر باشه. تو این روز به یاد موندنی تا ابد من برای اولین بار عشقمو دیدم...
چند روز بود که قرار بود بیاد و من داشتم لحظه شماری میکردم.... ساعت 2 و 3 از یزد برای اینجا بلیط داشت...و بعد کلی راه ( 15 - 16 ساعت) میرسید اینجا...
شور و ذوقم حد نداشت...
داشتم میگفتم: از ذوق داشتم میترکیدم. محمد هم همین جور. تند تند زنگ میزد میگفت تو پوست خودم نمیگنجم!!!( یادته عشقم؟؟) ساعت 1 ظهر جمعه 25 آبان ( روز قبل دیدارمون) بود. با یکی از استاد پروازیامون کلاس داشتیم. با 2 تا از پسرا و 4 تا از دخترای کلاسمون رو چمنای محوطه ی دانشکده نشسته بودیم نهار میخوردیم! محمد زنگ زد. وقتی گوشیم زنگ خورد از آهنگش فهمیدم موبایل محمده. اون پسره که بغل دست من نشسته بود خیلی شکمو بود گفت اخ جون گوشیش زنگ خورد سهم نهارش میمونه برا من!!! منم گفتم آقای.... دستتون درد نکنه مگه من چقد میخورم؟! بعد گوشیمو جواب دادم. صداشو کم کردم که همون پسره متوجه نشه با یه پسر دارم حرف میزنم. محمد گفت هنوز تو خونه هستم. وسایلمو جمع کردم دارم میام بیرون از خونه تا برم ترمینال. اونقد شور و ذوق داشت عزیز دلم.... زنگ زده بود که شور و ذوقشو با منم تقسیم کنه! ولی تو اون جمع جای ذوق کردن من نبود!!! از لج بغل دستیمم به محمد گفتم کاری نداری؟
ولی اینکه اول عاشق باشی و بعد عشقتو ببینی یه حال دیگه داره هااااااااااا...
من چند ماه بود که با محمد عشقولی شده بودم و برای دیدنش لحظه شماری میکردم. اصلا نتونستم تو این پست حسمو بگم .... ولی نمیدونم درک میکنید یا نه؟؟؟
هنوزم روزا رو برای حتی یه لحظه دیدنش سپری میکنم...
این2بیت رو هم به وجود نازنینش تقدیم میکنم![]()
![]()
اون با اخرین ستاره دستای مهتابو بوسید
اون؛ تو اولین قرار عاشقی پیشن نشست
اون با چشمای قشتگش غم غصه را شکست
اون همون لحظه رسید
که عاشقی میخواست بمیره
اون اومد تا عاشقی رونق بگیره
میدونست لحظه ی دیدار منه
میدونست هنوز ستاره روشنه
اون سر ساعت عاشقی من جوونه کرد
اون منو عاشق آشیونه کرد
اولین قرار عشقو تو چشای اون نشستم
آخرین شبای عشقو تو چشای اون شکستم
دل من هنوز نداره اینو باور
که قشنگ ترین بهارم؛ برسه لحظه ی آخر...
سلام دوستای گلم
الان تو وضعیتی نیستم که بتونم با شور و ذوق آپ کنم
ولی چون دیگه خیلی پست من به تاخیر افتاده اومدم تا براتون بنویسم و خودم و عشق عزیزم رو بهتون معرفی کنم.
من زینب هستم. یه دختر شاد و شنگول. متولد 1366/3/21 . داشجوی ترم آخر کارشناسی. امسالم کنکور ارشد دارم برام دعا کنید! اهل کردستان نیستم ولی تقریبا کل 21سال عمرمو کردستان زندگی کردم. تا پارسال نمی دونستم عشق چیه.دوستام وقتی میگفتن عاشقن یا دلشون برا عشقشون تنگ شده درک نمیکردم. تا اینکه محمد وارد زندگیم شد. خیلی تلاش کرد تا بهم ثابت کنه واقعا دوسم داره... وقتی فهمیدم واقعا عاشقمه یواش یواش بهش وابسته شدم و دل بستم و عاشق شدم...
محمد یه پسر منطقی و مهربون و بامزه ست!!! متولد 1360/10/9 امسال درسشو تموم کرد. ما از هم دوریم.
روز 11 فروردین سال 86 یه شبی که هیچ وقت یادم نمیره خیلی اتفاقی با هم آشنا شدیم. تا دو روز رابطه داشتیم. دیگه از هم خبر نداشتیم تا تیرماه. بعدشم که هر روز بیشتر با هم آشنا می شدیم و اخلاق و رفتار همدیگه رو شناختیم. آخرای مرداد دیگه حس کردم واقعا دوسش دارم. ولی عاشق شدنم یه کم دیگه طول کشید.
تا امروز که من عاشق عاشقم.
فقط دوبار همدیگه رو دیدیم. یکی آبان86 و یکی مرداد87. هر دوبارشم عزیز دلم زحمت کشیده اومده اینجا. دفعه اول 3 روز و دفعه دوم 2 روز با هم بودیم.
حتما برامون دعاکنید.![]()
به امید روزی که برای تک تک آقاها و خانومای این وبلاگ که لیلی عزیز زحمتشو کشیده اینجا جشن به هم رسیدن بگیریم. عسل و شایان هم که با هم هستن تولد نی نی خوشگلشون را جشن بگیریم!!!
از همتون ممنونم که پست منو خوندید.
لیلی بابت ابتکار قشنگت ممنونم. ایشالا خوشبخت خوشبخت بشی.![]()
همه چی در مورد من و محمد و اینکه چطور اشنا شدیم و هر چیزدیگه ایی که بخواید از مادوتا بدونید تو وبلاگ شخصیم هست خوشحال میشم سر بزنید... http://www.eshghemohammad.blogfa.com/

