سلام بچه ها
میبینم که همتون اینجارو فراموش کردین
اینجا که یه وقتی هر روز آپ میشد...
این موضوع ماه تا مدرسه و دانشگاه و ... باز نشده آپ کنیم...
اون موقع همتون بهونه میارین میگین وقت نداریم... الان بهترین وقته. پس موضوع شدیدترین دعوایی که تا حالا داشتین![]()



سلام به همه دوستای گلم اینم نامه ی سوشیانت واسه عزیز دلم : محسن
بر آستانه ی در سایه ای بر تنهایی ام افتاد، بی آنکه به من مجال سلامی بدهد ... نه برای آیینه ها چاره ای مانده بود نه برای پاهای من !!! هزار شکوفه بر قامتم رویید ؛ هزار جوش ... به کدام عالم بودم ؟؟!!
فراموشم شد ! اسب سفید پوشی بر آخور رویاهایی که دیده بودم شیهه نمی کشید ...!
اما آمده بود...شاهزاده ی من ... هم او که همه ی جاده ها را با اشک چشم و خون دل آب و جاروی قدومش کرده بودم. احساس غریبی در رگهایم با خون تلمبه می شد .
حال دیگر من بودم چون او بود...!
بی نیاز از تحلیل دلگیر عشق و تبعید زیباترین احساسمان به دورترین نقاط. هم آوا با دانه ی لوبیا در لحظه ی شکاف درد در آخرین گلبرگ هایم...! مجالی که هرگز نصیبم نشده بود. سرمست شده بودم چون باد ؛ چون برف. پندار که فرشتگان در رفت و آمد یک خلقت شگفتند !
بیهوشی من بود ؛ یا خوابی به بیهوشی ؟؟؟؟
حال با حضورتو عزیزترین من ... دوست داشتنی ترین من :
به امید به حقیقت پیوستن رویاهای شبانه ام و به امید نگاهی که شب را با آن سپری کرده ام روز را با گشودن چشمهایم آغاز میکنم ... آغازی دوباره
هر روز صبح بی آنکه خود خواهم ؛ احساس دوست داشتنت تنم را به لرزه در می آورد و غرور با تو بودن در لحظه هایی که می گذرد در عمق وجودم احساس میکنم.
حال از تو می گویم ؛ تک سوار دل من ... از تو که با رد پای خاطراتت لالایی شبانه ام می شوی
لحظه هایمان را یادت هست ؟ اولین دیدار ..؟؟؟ یادت هست چگونه دلم رسوایم کرد ؟
چگونه می لرزیدم ؟ و چشمهای تو ... از آنهمه شوق ...! دل دل دستهایم در هوس گرفتن دستهایت
حال در لحظه لحظه ی زندگی من صدای پای نگاهت که آمدی تکرار می شود !! هنوز دلم به لرزه در
می آید .
من ماندم و مشتی خاطره ... لبخند ... گریه ... قهقه ها ... اخم های تو .. بچگانه های من ...
همه ی اینها را در تار و پود ذهنم حک شده است .
حال که در لحظه های من جاودانه شدی ... حال که تمام روزهای سختم با تو آسان شده است ؛
حال که خوشبختی من در پخش زنده ی نگاه تو رقم می خورد :
تنهایم مگذار
همین !!!!
پی نوشت :
موضوع ماه آینده :
موضوع این ماه آزاده ! هر کی هر چی دوست داره میتونه بنویسه چون دیگه این آخرین
پست توی سال 87 می تونین از آرزوها و رویاهاتون که واسه آیندتون پیش بینی کردین بنویسین !
بازم دارم میگم هر کی دوماه پست نزاره حذف میشه
قرباااااااااان شما
سوشیانت




سلام دوستای خوبم...
کلی تشکر میکنم از همه ی دوستای خوبی که به موقع آپ کردن
به همراه تذکری برای افراد غیر فعال!
ما درصدد حذفتون هیستییییییییییییییییما بعدا نگین نگفتی![]()
امشبم با سوشیانت حرف زدم ـ یعنی دعوا کردم ـ 
به درخواست شما و خودم ازین به بعد پست بالای وبلاگ پست آخرین فردی که آپ کرده خواهد بود ![]()
منم قبلا هم گفتم بلد نیستم نامه اینا بنویسم
همین چند روز پیشم که با محمد چت میکردیم یه شعر ناز براش فرستادم گفتم اینو تو دفترم برای تو نوشتم! گفت مال خودته؟ من گفتم نه من ازینا بلد نیستم! کپی پیست بود! محمد گفت: " میدوووووووووووووووووووووووووووووووووونستم
"
من: ![]()
حالا من امشب نوبته آپ کردنمه ولی بلد نیستم نامه بنویسم فقط همینجا میگم:
محمد خیلی دوست دارم
یه داستان عاشقانه گذاشتم اگه دوس داشتید بخونید زیادم وقت نمیبره.البته سوشیانت میدونه سر شب بهش گفتم یه مطلب فوق العاده جالب میذارم در مورد عشق. اما هرچی گشتم پیداش نکردم. خیلی جالب بود. اگه پیداش کردم حتما میذارمش. فردا صبحم کنکور ارشد دارم نشستم تا نصفه شبی پای نت. حالا صبح برم کیک و آبمیومو سر جلسه بخورمو بخوابم![]()
Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
Why do you like me..? Why do you love me?
I can't tell the reason... but I really like you
You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
How can you say you love me?
يك بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، ازش پرسيد
چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟
دليلشو نميدونم ...اما واقعا"دوست دارم
تو هيچ دليلي رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داري؟
چطور ميتوني بگي عاشقمي؟
I really don't know the reason, but I can prove that I love U
Proof ? No! I want you to tell me the reason
Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
because your voice is sweet,
because you are caring,
because you are loving,
because you are thoughtful,
because of your smile,
من جدا"دليلشو نميدونم، اما ميتونم بهت ثابت كنم
ثابت كني؟ نه! من ميخوام دليلتو بگي
باشه.. باشه!!! ميگم... چون تو خوشگلي،
صدات گرم و خواستنيه،
هميشه بهم اهميت ميدي،
دوست داشتني هستي،
با ملاحظه هستي،
بخاطر لبخندت،
The Girl felt very satisfied with the lover's answer
Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
The Guy then placed a letter by her side
Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
No! Therefore I cannot love you
Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
Because of your smile, because of your movements that I love you
Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
دختر از جوابهاي اون خيلي راضي و قانع شد
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكي كرد و به حالت كما رفت
پسر نامه اي رو كنارش گذاشت با اين مضمون
عزيزم، گفتم بخاطر صداي گرمت عاشقتم اما حالا كه نميتوني حرف بزني، ميتوني؟
نه ! پس ديگه نميتونم عاشقت بمونم
گفتم بخاطر اهميت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نميتوني برام اونجوري باشي، پس منم نميتونم دوست داشته باشم
گفتم واسه لبخندات، براي حركاتت عاشقتم
اما حالا نه ميتوني بخندي نه حركت كني پس منم نميتونم عاشقت باشم
If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
Does love need a reason?
NO! Therefore!!
I Still LOVE YOU...
True love never dies for it is lust that fades away
Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره
عشق دليل ميخواد؟
نه!معلومه كه نه!!
پس من هنوز هم عاشقتم
عشق واقعي هيچوقت نمي ميره
اين هوس است كه كمتر و كمتر ميشه و از بين ميره
Immature love says: "I love you because I need you"
Mature love says "I need you because I love you"
"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"عشق خام و ناقص ميگه:"من دوست دارم چون بهت نياز دارم
"ولي عشق كامل و پخته ميگه:"بهت نياز دارم چون دوست دارم
"سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه"

سلام به همه بر و بچه های گل وبلاگ :
این دفعه موضوع این ماه یه کم پر محتوا تره ولی توضیح تفصیل داره که واقعا به رابطه ی بین دو نفره ها کمک کنه :
اول با یه سخن از شاملو شروع میکنم :
عيب کار اينجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه بايد باشم '' اشتباه مي کنم ، خيال ميکنم آنچه بايد باشم هستم ، در حاليکه آنچه هستم نبايد باشم
یه کم پیچیده به نظر میاد اما خب دیگه یه کم فکر و تمرکز می خواد تا متوجه بشی
این جمله هیچ ربطی به وبلاگ نداشت یه لحظه روانشناس بودنم زد بالا !!!
خب .... قرار بود که موضوع این ماه به پیشنهاد من "حرمت" باشه اما این موضوع با اون پیش بینی که من واسش کرده بودم که چه جوری مطرح کنم کلی وقت گیر بود ایشالا ماه بعد.... تصمیم گرفتم موضوع این ماه رو بزارم نامه های عاشقانه !!!
راستی تا حالا واسه کسی که دوسش دارین نامه نوشتین ؟؟؟
من که خودم اوووففف که چقدر نامه واسه محسن نشتم کشوی کمدش دیگه داره می ترکه
نمی دونم شما چقد استقبال کنین اما می خوام این ماه هر کدومتون یه نامه ی عاشقانه واسه جیگرتون توی وبلاگ بنویسن ! و بعد دست نویسه همونو بدین به خودش !!!
مجبور نیستین که خیلی شخصی و خصوصی بنویسن ... اصلا یه راه حل بهتر :
اول بیاین یه نامه واسه عزیزتون (دست نویس) بنویسین و بعد هر قسمتی از نامه رو که
صلاح می دونین بزارین توی وبلاگ البته حداقل بیشتر از 5 خطشو بزارین دیگه زیاد هم سانسورش نکنین ! من خودم چون نامه نوشتنم خیلی عالیه می خوام کمکتون کنم که چه جوری یه نامه ی عاشقانه بنویسن واسه عزیزتون البته خودم زیاد به بعضی از این قواعد پایبند نیستم اما سعی می کنم ازشون استفاده کنم چون تاثیر نامه رو دو چندان می کنه !
اول اینکه رمانتیک تره یک نامه عاشقانه دسـت نـویس بـاشـه ( نکته : معمولا این جور نامه ها به عنوان یکـی از بـهتـریـن هدیه های ولنتاین به حساب میاد اینو یادتون نرهههههه) دوم اینکه لازم نیـست حـتما شکسپیر باشید تا بتونین یه نامه
عـاشـقـانه کـامل و بی نقص بنویسین فقط کافیه که بتـونیـن احسـاسـات خـودتونو منـتـقل کـنین همین . سوم اینکه چیزی که نامه عـاشقانه را از سایر نامه ها مجزا می کنه خصوصی بودنه اونه. از ایـن طـریـق بـه کسی که دوسش دارین خودی نشون میدین کـه اونو بـه خـوبـی مـی شنـاسـین و ایـن آگاهیو فقط و فقط از طریق عشق خود بدست آوردین ( این یه نکته ی خیلی حساسه که فک کنم خانمها بیشتر توجه داشته باشن ) چهارم اینکه تمام چیزی که برای شروع نامه به اون نیاز دارید در دست داشتن یه قلم و کاغذ مناسبه سعی کنید به جای کاغذهای با کلاسو پر زرق و برق از یک کارت محکم استفاده کنین (( البته من خودم فقط یه بار از این دستور استفاده کردم آخه من نامه زیاد می نویسم واسه همین دیگه ....))) یادتون نره گیرنده این نامه می خواد اونو برای سال های سال نگه داره !!! واسه همین نوشتن بر روی یک کارت محکم به دوام اون کمک میکنه . پنجم اینکه سعی کنین در نوشتن صریح باشین یعنی بهش بگین که دقیقا چه احساسی بهش دارین و اون چه کاری انجام داده که باعث شده شما یه چنین احساسی بهش پیدا کنین. ششم اینکه بهتره از ضمیر دوم شخص "تو" استفاده کنین تا نامه شما مستقیما اونو مخاطب قرار بده. هفتم و نکته ی کلیدی اینکه پیش از اینکه شروع به نوشتن کنین چند لحظه صبر کنید و به کسی که دوسش دارین فکر کنین.
شاید سوالات زیر به شما کمک کنه تا بتوانید افکارتون را بهتر به جریان بیندازین:
ـ بهترین توانایی او چیست؟
ـ متوجه چه چیزی در او شده اید که خودش قبلا از آن خبر نداشته؟
ـ رمانتیک ترین کاری که او تا به حال برای شما انجام داده چیست؟
ـ در امور روزمره زندگی چه کاری انجام می دهد که گویای اهمیت او نسبت به شماست؟
ـ چه موقع عاشق او شدید؟
ـ کدامیک از خوبی های او شما را شگفت زده می کند؟
ـ بهترین خاطره مشترکتان چیست؟
ـ از زمانیکه به هم پیوستید چه تغییراتی در زندگی شما ایجاد شد؟
البته شما می توانین نامه را به هر طریق که مایل بودین شروع کنین فقط کافیه اسمشو ذکر کنین. لازم نیست که از همان ابتدا خیلی احساساتی برخورد کنید. زیاد شکسپیر بازی در نیارین چون مضحک میشه نامتون !!!!
یک "عزیزم" ساده کفایت می کنه. نامه را با توضیح یکی از خصوصیات ویژه اون که اونو دوست دارین شروع کنین. سعی کنین در مورد او از جمله های منحصر به فرد استفاده کنین، مثلا "من هیچ گاه در زندگی خود با کسی که به اندازه تو ....... باشد ملاقات نکرده ام." و یا " هیچ کس هیچ موقع به اندازه تو باعث نشده بود که من احساس ...... کنم." با یک چنین مقدمه ی شگفت انگیزی به اون ثابت می شه که رتبه بندی اون در ذهن شما با بقیه فرق می کنه و جایگاه او از سایرین بالاتره
در نوشته هاتون احساسات واقعیتونو را نسبت به اون بگین، مطمئنا کارهایی که برای خوشحال کردنتون تا حالا انجام داده برای شما خوشایند و خاطره انگیز بوده پس بهتره این امور را مجددا یاد آوری کنین. خاطره مورد علاقتونو واسش بنویسین، برای آینده ی مشترکتون آرزوهای خوب کنین و گفتن " دوستت دارم" را هرگز فراموش نکنین. البته لازم نیست که نامتون خیلی طولانی و یا کوتاه باشه فقط باید صداقت و صمیمیت رو از یاد نبرین. یاتون باشه هیچ قانونی وجود نداره که شما رو ملزم به استفاده از شعر در نامه ی عاشقانتون کنه اما اگر دوست داشته باشین می تونین چند بیت شعر مناسب به سلیقه خودتون انتخاب کنید و در متن نامه بگنجونید.
و در آخر اینکه وقتی نامه کامل شد یکبار دیگه با دقت بخونینش و اگر به اشتباهی بر خوردین تصحیحش کنین سووووتی ندینااااا ؟؟؟؟. چون این نامه قراره بارها و بارها خونده بشه . گام آخر: اگه میتونین یه پاکت نامه ی خوشگل واسش بخرین و نکته ی دخترونه ی آخر یه شمع بردارین و روشن کنین و یکی دو قطره از اونو بچکونین روی در پاکت تا بسته بشه ! گند نزنین همه ی تلاشتونو خراب کنین بگین سوشیانت گفته ها ؟؟؟؟
می دونم زیادی روانشناسییی شده ولی ما اینیم دیگهههه !!!!
منتظر نامه های قشنگتون هستم !
شیده جون چون اولین نفره اشکالی نداره که یه پست بزاره و بعد بیاد تکمیلش کنه اما بقیه بچه ها متاسفم چون هیچ عذری رو نمی پذیرم !

سلام به همه دوست جونام
خوفین ؟؟ آقاهاتون چطورن؟؟ منو همسری هم خوفیم با هم توی خونه
خودمون ...
اول از همه یه معذرت خواهی بابت اینکه خیلی دیر اومدم ..ماه قبل که نزدیک علوسیمون بود و من اصلا"
فرصت اومدن نداشتم حالا هم که نزدیک امتحانات پایان ترم و یکمم مسئولیتم زیاد شده دیگه ..بالاخره
رفتیم خونه خودمون زیاد وقت نمیکنم بیام نت...![]()
دیگه اینکه باید به بزرگواری خودتون ببخشید![]()
زندگی با همسری خیلی شیرین و لذت بخش ..بهترین خاطرات در کنار هم بودن برامون رقم میخوره
اینقده لووووووووس شدم ...اینقده خانومی همسری شدم ...خلاصه عسل نگووووو بلاا بگووووو![]()
دیگه از علوسیمون بگم که خیلی خووب برگزار شد...خیلی خوب بود بهترین شب عمرم و خاطرات زیادی
ازش دارم
از وقتی خانومی شایان شدم روزی نبوده جداا از هم باشیم ...تمام زندگیم همسریه![]()
در جواب سوال هایی که پرسیدین باید بگم که بهترین خاطراتم...خاطرات خوووب زیاد دارم اما اگه بخوام
بهترینش را بگم شب علوسی و موقع که بغل همسری بودم واقعا" حس خوبیه
با اینکه استرس خاص
خودشو داره اما من دوستش داشتم. باید حتما" لمس و حسش کنی اون موقع ها رو ....![]()
بدترین خاطره هم ...حدودا" ۴ سال پیش اوایل آشنایی منو همسری که خانواده هامون فهمیدن البته
نمیشه گفت بدترین خاطره چوون اتفاق خاصی نیوفتاد ولی برا ما اون موقع بدترین اتفاق ممکن
بود ..فکره جدایی ...در کل خاطره بد ندارم.
رویایی ترین هم ...عسل همش توی رویاس![]()
پی نوشت۱: چند وقته یه حسه جدیدی بوجود اومده...اونم حسه مادرانه
خووووف من بچه دوست
دارم ولی حالا نه هاااااااا!!!!
پی نوشت ۲: دانشگاه هم در امن و امان است فقط وقتی پامو توش میزاارم ملت میریزن سرم میخوان از
زندگی زناشویی آدم سر در بیارن...
پی نوشت۳: چند هفته پیش که امتحان میان ترم داشتم حسابی شرمنده مغزم شدم....همشو با
آقایان و خانوم های همکلاسی مشورتی نوشتیم.
پی نوشت ۴: امشب قرار است همسری رو غافل گیر کنم...........![]()
دوست جونام مواظب خودتون و آقاهاتون باشین
..
دل کوچکت اگر شکست
واگر در کوچه پس کوچه های زندگی تنها ماندی
وکوه غم پشتت را خم کرد
به یاد داشته باش که همیشه نگاه دوستی به وسعت مهربانی پناه قلب تنهایت است!
خدا همیشه کنار تنهاترین هاست
از یادش مبر...
از یادش مبر!!!
سلام دوست جوناا
خوفین؟
دلم براتون یه ذره شده منم خوبم شوشو هم خوبه
ازنیلوفر عزیزم ..مرجان عزیز و مهسا خوشکلم و آقا مهرداد خوشتیپ و سامان عزیز خیلی ممنونم ...بخدااا اگه من توی اصفهان تنها باشم که دق میکنم بچه ها اینجا هوامو دارن و با شیرین کاریاشون و با شیطنت هاشون دلمون رو شاد نگه میدارن...قربونه همتون
بازم از بقیه کسانی که بهمون تبریک گفتن ممنونم ...اگه نشد کامنتی بزارم به بزرگواری خودتون ببخشبد ..آخه این بلاگفا هم با این کدش منو کشته
از شیده و زینب عزیزم خیلی تشکر میکنم بابت تبریک هاتون ان شاالله همه عشقولیااا زودی به هم برسن
یه عروسی بیوفتیم 
چقدر هوااا سرد شده ..چه بارووونی الهی شکر ...الان که در حال حاضر اصفهانم و دلم تنگیده برا همسری جونم ..اما بذارین یه خبر خووووش بدم ما ۱۴ آذر ماه علوسیمونه....قراره علوس شم
واای نمیدونید چقدر خوشحالم ..خوب دلم برا همسری تنگیده خوب ...دیگه تحمل و صبرم تموم شده خوب ۵ ساله صبر کردیم دیگه اصلا" فکر اینکه تا سال دیگه صبر کنیم دیوونم میکنه...خوب از یه طرفیم نمیدونید که شوشو جونم آخییییی خوووب شیطونی میکنه میترسم تا سال دیگه نینیدار شیم یه وقت. بعد دیگه من چیکاار کنم...!! البته هنووز من دخمل تشریف دارم ...پس چی فکر کردید مگه عسلی میذاره به این زودی...!!ولی بچه ها یه ترسی دارم که نگوووو..خووب استرس دارم ..ایشالله غلوس میشید مفهمید ولی من که اصلا" نمیترسم آخه یه همسری ماه دارم مگه ترس داره ..اه اه دخمل لووووس..شوشو مواظبمه
این هفته پیش که تعطیلی بود تهران بودم و کلی با شوشو عشقولی بودیم و حیلی خوش کذشت
حالا دارم لحظه شماری میکنم کارای دانشگاه واسه انتقالی درست بشه و برم تهران یا شایدم همسری بیاد اصفهان ببینمش..خداا کاش زودی حل شه...
چند روز پیش داشتم از کنار زاینده رود رد میشدم و در این حین هم با همسری حرف میزدم و واای یه بچه ی مامانی و ناااز دیدم دلم رفت...منم نی نی میخوااااام خووووب ..به شایان میگم نی نی میخوووام ..شایان زیاد دوست نداره..ولی خووب مگه میشه دلش نخوواد از همسرش نی نی نداشته باشه
ولی دلتوون رو الکی صابون نزنید چوون فعلا" تا ۵/۶ سال دیگه خبری نیست...گل پسر یا گل دختر مامانی باید صبر کنه تا مامانش درسشو بخونه بعدا" بیاد بغل بابایی و مامانی...
احتمالا" این دفعه که رفتم تهران باید دیگه برای خرید وسایل خوونه راهی خیابوون ها شد..وواای حوصله ندارم که ننه جووون
ولی باید نهایت سلیقه رو الان نشون بدم برا همسری .
تازشم برم تهران میرم خونه مامان همسری آخه اون روزا که اصفهان بودم زیاد حالم خوب نبود دلم درد میکرد و مامان همسری قول گرفته که این دفعه شاد و شنگولی باشم .
دیگه الان چیزی یادم نمیاد ..شرمنده طولانی شد.و ببخشید امروز آپ میکنم آخه فردا از صبح میرم دانشگاه تا عصر بعدشم که میام خیلی خسته ام و وقت نمیکنم ..تازشم لب تابم ویرووس گرفته باید کلی وقت بزارم آپدیت کنه
این شاالله اگه شد که ماه بعد میام و آپ میکنم ولی اینقدر سرم شلوغه که شاید نشه یه وقتی .
دوستون دااارم ..قربونه همتون..بووووووووس .بووووووس
آواز كوچول و موچول


در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید.
عابرانی که رد میشدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند
سپس به او گفتند:
باید ازتو عکسبرداری شود تا جایی از بدنت آسیب ندیده باشد.
پیرمرد غمگین شد و گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.
پرستاران از او دلیلش را پرسیدند.
پیرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است.
هر صبح آنجا میروم و صبحانه را با او میخورم.
نمیخواهم دیر شود!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر میدهیم.
پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم.
او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد!
حتی مرا هم نمیشناسد!
پرستار با حیرت گفت:
وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید،
چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او میروید؟
پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت:
اما من که میدانم او چه کسی است...


