سلام به همه عزیزان
هیچی واسه گفتن ندارم.اما ...

ستاره ای بودم در تاریکی شبها...
با قلبی تنها که سالها در تنهایی خود با آسمان خلوت میکرد...
شبی...
همان شب...
ستاره بازیچه دست آسمان شد و چشمکی زد...
نمیدانستم آن زمان روی زمین میلادی نظاره کرد چشمکم را...
و چه آسان قلبم را تسخیر کردی...به یاد داری؟!!
قلبم را به تو دادم و گمان کردم برای همیشه خاموش شدم.
اما...
هرگز فکر نمیکردم میلاد دوباره ام باشی...
تا ستاره ای در آسمان زنده است دوستت دارم میلاد من.
ستاره شبهایت
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 بهمن1387 توسط ๑۩๑ستاره جون๑۩๑

